مروری بر رسم نقشۀ‌ علم و روش‌شناسی آن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد

2 استاد علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

هدف: هدف این مقاله ارائۀ تعریفی از نقشۀ علم، مرور پژوهش‌های رسم نقشۀ علم در جهان و ایران است تا خوانندگان با معیارها و روش‌های انجام این‌گونه پژوهش‌ها آشنایی بیشتری یابند.
                           
روش‌شناسی: این مقاله از طریق مطالعۀ اسنادی سعی در یافتن نظریه‌ها، فنون، روش‌ها و افراد پیشتاز در رسم نقشۀ علم دارد.
                           
یافته‌ها: یافته­های پژوهش نشان داد که پژوهش‌ها و بازنمون‌های بصری از علم بیش از پنج دهه، در مطالعات علم‌سنجی جهان قدمت دارد؛ درحالی‌که قدمت آن در ایران به بیش از یک دهه می‌رسد. علی‌رغم به‌کارگیری تکنیک‌های متنوع و روش پیمایش، تحلیل استنادی به‌عنوان روش پذیرفته‌شده برای رسم نقشه جایگاه خود را حفظ کرده است. بیشتر پژوهش‌های اخیر در این حوزه، طی یک فرایند شش‌مرحله‌ای که با گردآوری سنجه استناد آغاز می‌شود، اشتراک دارند؛ درحالی‌که واحد تحلیل می‌تواند متنوع باشد.
                           
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که پژوهش‌های خارج از کشور در سطح کلان و پژوهش‌های داخل کشور در سطح خرد انجام شده است و در این نوع پژوهش‌ها رویکرد تکنیک‌گرا بر رویکرد نظریه‌محور پیشی دارد.

کلیدواژه‌ها


بحث در زمینۀ ساختار علم و معرفت یکی از دل‌مشغولی‌های عمدۀ نظریه‌پردازان و فیلسوفان از دوران باستان تا کنون بوده است. شاید یکی از اصلی‌ترین علل علاقه‌مندی‌های فیلسوفان یونان باستان و به تبع آن فیلسوفان مسلمان مسئلۀ طبقه‌بندی و سازماندهی دانش بوده است. این علاقه‌مندی را می‌توان به میل درونی آن‌ها نسبت به کشف ساختار علم نسبت داد. مطالعات نشان می‌دهد که اگر از دانشمندان قبل از ارسطو (384-322ق م) صرف‌نظر کنیم، با ارائۀ مقولات دهگانه توسط وی، ساختار علم به‌صورت رشته‌های مجزا از هم درنظر گرفته شد. این رویکرد در جهان اسلام نیز از زمان کندی در قرن سوم هجری (نهم میلادی) مطرح شد. از دیگر چهره‌های خاص این حوزۀ موضوعی می‌توان به دانشمندانی همچون فارابی، ابن‌سینا، غزالی، قطب‌الدین شیرازی و ابن‌حزم اشاره کرد که با رویکردی دین‌محور، دانش‌محور و تجربه‌محور به طبقه‌بندی دانش ‌پرداختند. سرچشمۀ همۀ این کارها و نظریات را می‌توان در نیاز انسان به معرفت دانست؛ زیرا علم و آگاهی اساساً از مقوله‌بندی شروع می‌شود و طبقه‌بندی و سازمان‌دهی آن را تکمیل می‌کند (فدایی، 1389 نقل در زوارقی و دیگران، 1390، 14).

همراه با گسترش مباحث نظری این موضوع، انتشار طرح‌های رده‌بندی از دانش بشر، بازنمون کاربردی این مبحث را نیز توسعه داد. انتشار رده‌بندی و نمایۀ ده‌دهی دیویی در سال 1876 و پس از آن انتشار رده‌بندی کنگره که نزدیک به نیم قرن از سال‌های پایانی قرن نوزدهم تا میانۀ قرن بیستم به طول انجامید و همچنان درحال گسترش است؛ ازجمله تلاش‌ها و علاقه‌مندی‌های بشر برای ارائۀ ساختاری از دانش بشری است. رده‌بندی کنگره با نظامی موضوعی و ساختار سلسله‌مراتبی و رده‌بندی ده‌دهی دیویی با نظامی منطقی‌فلسفی و ساختار علمی، هریک طرح و تصویری کلی از دانش بشر را ارائه کرد. انبوه منابع علمی منتشرشده از میانۀ قرن بیستم که در قرن بیست‌ویکم نیز به‌نحو چشمگیری ادامه یافت، موضوع‌های علمی را به گونه‌ای دچار پیچیدگی کرد که ساختاربندی کل دانش بشر با استفاده از طرح‌های رده‌بندی موجود را به چالش کشید.

درنهایت تخصصی‌شدن علوم مختلف همراه با شکل‌گیری مباحث متعدد میان‌رشته‌ای، مرزهای رشته‌های علمی را آن‌چنان دچار اغتشاش کرد که طرح‌های رده‌بندی‌ موجود در ارائۀ ساختاری از علم در میانۀ راه متوقف ماند. اگر تا پیش از این ارائۀ ساختاری از علم از دل‌مشغولی‌های نظری نظریه‌پردازان و فیلسوفان بود، به‌لحاظ نیاز به سیاست‌گذاری‌های علمی، ارائۀ چشم‌اندازی کلی از دانش بشر تبدیل به ضرورت کاربردی برای متخصصین این عرصه شد. بنا به این ضرورت، متخصصین این حوزه در پرداختن نظریه و یافتن رویکرد و روشی برای ارائۀ ساختار علم تلاش بسیار کردند. ترسیم نقشۀ علم در چند دهۀ اخیر و تحلیل‌های آن که بیشتر بر نظریه‌پردازی‌های کوهن از انقلاب‌های علمی و مفهوم پارادایم استوار است، ازجملۀ این تلاش‌هاست. بر این مبنا در این مقاله سعی می‌شود با نگاهی کلی به این حوزۀ پژوهشی نوظهور، مفاهیم اصلی و روش‌های متداول آن  معرفی شود.

نقشۀ علم: تعاریف و ضرورت‌ها

همان‌طور که قرن‌هاست نقشه‌های جغرافیایی در اکتشاف و مسیریابی[1] به ما کمک کرده است، نقشه‌های علم نیز به همین شیوه، هدایت بازیابی دانش را پشتیبانی می‌کند و مصورسازی نتایج علمی را امکان‌پذیر می‌سازد. نقشه‌های علم به مسیریابی و درک و اطلاع از ساختار پویا و متنوع علم و فناوری کمک می‌کند، به‌نحوی‌که درک حجم عظیمی از داده‌های تولیدشده از طریق پژوهش‌های علمی را میسر می‌سازد (برنر[2]، 2010). نقشه‌ها در قالب شکل‌های گرافیکی با تفکیک حوزه‌های مختلف علوم و نمایش ارتباط‌های بین آن‌ها،  دریافتی ادارکی از ساختار علوم را برای کاربران امکان‌پذیر می‌سازد (نویونز، 1999). یک نقشۀ علمی بازنمون چندبعدی از چگونگی ارتباط رشته‌ها، حوزه‌ها، تخصص‌ها و مقاله‌های فردی یا جمعی نویسندگان با یکدیگر است که با اندازه‌های نسبی، نزدیکی فیزیکی را نشان می‌دهد؛ همانند نقشه‌های جغرافیایی که نشان‌دهندۀ روابط سیاسی یا ویژگی‌های فیزیکی زمین است (اسمال الف، 1999، 801).

در دنیای واقعی نقشه‌ها به ما کمک می‌کند تا موقعیت خود را در محیط اطرافمان شناسایی کنیم. به همین ترتیب نقشۀ علم در درک و دریافت ارتباط بین حوزه‌های پژوهشی مختلف و پژوهشگران به ما کمک می‌کند؛ ازاین‌رو، نقشۀ علم عبارت است از تجزیه‌ و تحلیل انتشارات یک حوزۀ علمی از زوایای متفاوت و ترسیم یک نگرش کلی از آن حوزه که بر پایۀ این نقشه و ترسیم، تغییر و تحولات حوزه‌های علمی با بیشترین و کمترین نزدیکی از یکدیگر شناسایی می‌شود (نویونز، 1999). این نقشه‌ها در صدد پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی این‌گونه است: 1. ساختار طبیعی واحدهای تشکیل‌دهندۀ علوم چگونه است؟ 2. این واحدهای طبیعی چگونه به هم مرتبط می‌شود؟ 3. چه نیروهایی ساختار واحدهای تشکیل‌دهندۀ علم و ارتباط بین آن‌ها را تعیین می‌کند؟ 4. ساختارهای علم چگونه در طول زمان، در مقیاس خرد و کلان تغییر می‌کند؟ (نویونز، 1999، 143)

سابقۀ رسم نقشۀ علم در جهان به حدود پنجاه سال پیش باز می‌گردد؛ زمانی که هنری اسمال و به‌طور مستقل در مسکو ایرینا مارشاکووا نقشه‌برداری هم‌استنادی را توصیف کردند. این روش در مطالعات مؤسسۀ اطلاعات علمی که به‌طور گسترده‌ای مستند شده‌ است، برای خوشه‌بندی پیشگامان پژوهش به‌کار می‌رود. آخرین نتایج از خوشه‌بندی هم‌استنادی، یک سری از نقشه‌های سلسله‌مراتبی است که دورنمای چندبعُدی علم را در پنج سطح از تراکم (پیشگامی پژوهش در بیشترین مقدار در سطح کلی جهان تا کمترین مقدار) نمایش می‌دهد (گارفیلد ،1998، 16).

حاصل مطالعات نقشه‌برداری، برون‌دادهای تصویری از تولیدات علمی و تعاملات میان این تولیدات است. مؤسسۀ اطلاعات علمی نقشه‌های کل علم را از سال 1983 با ترکیب‌ کردن پایگاه‌های نمایۀ استنادی علوم و نمایۀ استنادی علوم اجتماعی ایجاد کرده ‌است. این‌گونه مطالعات بر روی بدنۀ علم که در سطح جهانی و منطقه‌ای و ملی برای شناخت حوزه‌های علمی در یک عرصۀ جغرافیایی انجام می‌پذیرد، یک برون‌داد تصویری از وضعیت ساختار علم در حیطۀ‌ جغرافیایی مورد بررسی را ارائه می‌کند. خاستگاه نقشه‌های علم از دانش علم‌سنجی برمی‌خیزد. در علم‌سنجی، از روش‌های آماری و کمّی برای تعیین معیارهای رشد و توسعۀ علوم و سطوح گسترش آن‌ها و تأثیر آن‌ها در جوامع مختلف بشری استفاده می‌شود (سن‌گوپتا، 1992).

استدلال نقشه‌برداری علم به‌طور نزدیکی به علاقۀ بشر در درک و تسهیل فرایند کشف گره می‌خورد. اگر سوانسون[3] درست گفته باشد و کشف به‌عنوان یک موجودیت از آنچه ما پیش از این شناخته‌ایم و آنچه هنوز نشناخته‌ایم، قابل مدل‌سازی باشد؛ بنابراین ساخت یک نقشه از روابط شاخه‌های معاصر دانش، می‌تواند نواحی نزدیک و آماده برای ساخت اتصال‌های جدید میان آن‌ها را به ما نشان دهد. حداقل این‌چنین نقشه‌ای، ما را در ردگیری چگونگی تغییر این روابط به‌عنوان کشف‌های جدید شکل‌گرفته، کمک می‌کند و شاید ما را در مدیریت آگاهانۀ علم و اطلاعات هدایت کند. نقطۀ کانونی نقشه‌برداری یا ترسیم اطلاعات، فرایند نصب یا جانمایی اشیا در فضاست. این کار به‌طور عام به‌عنوان رتبه‌بندی[4] شناخته می‌شود. اغلب پژوهشگران از این فنون، شباهت‌ها و عدم‌شباهت‌های میان اشیا، به‌عنوان دادۀ ورودی برای حل یک مسئلۀ کوچک‌شدۀ ریاضی و رسیدن به همارایی‌های[5] مورد نیاز برای رسم نقشه استفاده می‌کنند (اسمال، 1997).

کاربردهای نقشه­های علم

نقشه‌های علم در هریک از مباحث زیر می‌تواند کاربرد داشته باشد:

—  مؤسسه‌های سرمایه‌گذار: نقشه‌های علم برای کنترل بلندمدت چرخش پول و توسعۀ پژوهش، ارزیابی سیاست‌گذاری برای برنامه‌های مختلف و تصمیم‌سازی‌های علمی برای مؤسسه‌های فعال در این زمینه می‌تواند سودمند باشد. با شناخت برخواسته از نقشه‌های علم، می‌توان از نیروهای انسانی در راستای توسعۀ برنامۀ علم استفاده کرد. به‌علاوه می‌توان در زمینۀ مشخص‌ کردن حوزه‌های پژوهشی آتی و شبیه‌سازی حوزه‌های پژوهشی جدید از نقشۀ علم بهره برد.

—  پژوهشگران: پژوهشگران یک حوزه با استفاده از تصویر یک حوزه از علم به‌راحتی می‌توانند به نتایج پژوهش‌ها دست یافته، افراد هسته و کلیدی هر حوزه را شناسایی کنند و با آن‌ها در زمینه‌های مشترک همکاری علمی داشته باشند. مهم‌تر از همه به کمک نقشه‌های یک حوزه از علم، آسان‌تر می‌توان از تجربۀ پژوهش‌های پیشین بهره برد و در طول دورۀ پژوهش صرفه‌جویی کرد.

—  ناشران: در نقشه‌های علم، همۀ اطلاعات یک حوزۀ خاص به‌صورت درهم‌کرد ارائه می‌شود. این یکدستی در ارائۀ اطلاعات باعث می‌شود کاربران بیشتری به‌آسانی از اطلاعات ناشران استفاده کنند.

—  جوامع علمی: یک جامعۀ علمی که در حوزه‌های تخصصی علم فعالیت دارد، به کمک نقشه‌های علم حوزۀ موردنظر علاوه بر اینکه به‌راحتی می‌تواند به اطلاعات پیشین دسترسی داشته باشد، برای آیندۀ حوزه‌های موردپژوهش خود نیز می‌تواند برنامه‌ریزی کند. این امر باعث تقویت دانش در آن جامعۀ علمی می‌شود.

—  صنعت: با توجه ‌به اهمیت ارتباط صنعت و دانشگاه، مدیران بخش صنعت با استفاده از نقشه‌های علم قادر خواهند بود از نتایج اصلی پژوهش‌های پیشین استفاده کنند و از این طریق در زمان پژوهش صرفه‌جویی نمایند (برنر نقل در محمدی، 1387).

رسم نقشۀ علم در جهان 

نخستین تلاش‌ها در خصوص رسم نقشه‌های علم، به مطالعات «پاول اتلت[6]» در سال 1895 با رویکردی به طبقه‌بندی علوم و سپس رسم اولین نقشۀ کلی علم توسط جان برنال[7] در سال 1939 بازمی‌گردد. با ورود و همه‌گیر شدن رایانه‌های شخصی، دویل به تشریح امکانات رایانه‌های شخصی برای تدوین نقشه‌های علم پرداخت و در سال 1961 روش‌های رسم نقشه‌های علم با استفاده از این ابزار جدید را مورد توجه قرار داد (دویل، 1961). در سال 1963 گارفیلد روش رسم نقشه‌های علم را بر اساس تحلیل استنادی تشریح کرد؛ درحالی‌که اسمال و گارفیلد معتقد بودند شاید بردفورد یکی از اولین کسانی باشد که به‌طور غیرمستقیم به رسم ساختار علم اشاره کرده است (گارفیلد، 1963).

پایگاه استنادی علوم و پس از آن پایگاه وب آو ساینس در شکل‌گیری رویکردی جدید برای نظریه‌پردازی و ارائۀ روش‌های نو در عرصۀ ترسیم ساختار برای علم بسیار الهام‌بخش بود. گارفیلد با بررسی اولین برون‌دادهای استخراج‌شده از نمایۀ استنادی علوم اعلام کرد اگر متون علمی را تصویری از فعالیت‌های علمی بدانیم، یک نمایۀ استنادی جامع و چندرشته‌ای می‌تواند اطلاعات سودمندی در خصوص ساختار علم ارائه کند (گارفیلد، 1979، 62). اسمال (1999ب) در تأثیر این پایگاه بر این حوزه از پژوهش می‌گوید: بنا به نظر من پایگاه داده‌ای همچون وب آو ساینس، نظام اجتماعی پیچیده‌ای است که با اتکا به آن می‌توان دریافت اطلاعات چه نقشی در اکتشاف و خلاقیت دارد، چرا و چه زمانی یک دانشمند ارتباط برقرار می‌کند و حوزه‌های علمی چگونه رشد و توسعه می‌یابد. از سوی دیگر توجه جامعه‌شناسان علم همچون مرتن (2000) به پایگاه استنادی علوم، مجموعه استنادهای برگرفته از این پایگاه را به مأخذی برای راه ‌یافتن به چگونگی ارتباطات شناختی و اجتماعی میان پژوهشگران بدل کرد. با ظهور این دیدگاه‌ها نسبت به پایگاه استنادی علوم و پایگاه وب آو ساینس، تحلیل استنادی به‌عنوان روشی برای رسم ساختار علم شناخته شد.        

از دیگر تلاش‌ها برای رسم حوزه‌های مختلف علوم بر اساس تحلیل استنادی، رسم نقشۀ تاریخ مطالعات در زمینۀ DNA است که تقریباً حدود پنجاه سال پیش، در اوایل دهۀ شصت انجام شد. از پژوهش‌های پیشگام در این حوزه، ترسیم حوزه‌ای بر مبنای دادۀ استنادی و ایجاد نقشۀ تاریخی از پژوهش در DNA است که به‌صورت دستی در ابتدای دهۀ 1960 توسط گارفیلد، شر و تروپیه (1964) انجام شد. بلافاصله پس از آن پرایس، همان داده‌ها را در مطالعات منظم خود از نقشه‌برداری شبکه‌های علمی بررسی کرد (پرایس، 1963) و در ترسیم حوزه‌ای، نسبت میان پیشگامان پژوهش را از طریق بازنمون‌های چندبعدی نشان داد. این‌چنین بازنمون‌های چندبعدی به کاربران اجازه می‌داد ادبیات علمی را از روی طرح‌های چندبعدی رسم‌شده وارسی کنند (برنر، چن، بویاک، 2003، 4). پرایس به این مطالعات کلاسیک عنوان نقشه‌برداری شبکه‌های علمی را اطلاق کرد. اخیراً روش‌های بسیار متنوع و جدیدی در رسم نقشه‌های علم مورد استفاده قرار گرفته است. از آن جمله می‌توان به تحلیل‌های مبتنی بر همارایی واژگان در رسم نقشه‌های علم اشاره کرد (یورلند، 1997). این در حالی است که نقشه‌برداری پویا از علم با استفاده از داده‌های نمایۀ استنادی علوم از برنامۀ پژوهش مطالعات علم توسط دوسولا پرایس در میانۀ دهۀ 1960 بنا نهاده شد (لیدسدورف، 1987، 295).

اصطلاح نقشه‌برداری طولی[8] را گارفیلد در سال 1994 در متون خود استفاده کرد. در نقشه‌برداری طولی، یک سری از نقشه‌های ترتیبی بنا به ترتیب وقوع زمانی، برای استخراج پیشرفت دانش علمی به‌کار می‌رود. به این معنا که اگر مجموعه‌ای از نقشه‌ها بنا به توالی تاریخی مرتبط شود، استخراج پیشرفت‌های علم از آن‌ها و همچنین پیش‌بینی روندهای نوظهور علم در یک حوزۀ موضوعی امکان‌پذیر خواهد بود. تحلیل‌گران و متخصصان حوزه‌ای می‌توانند نقشه‌های طولی را در پیش‌بینی گرایش‌های تولید در یک حوزۀ موضوعی برای رخدادها، پژوهشگران و مجلات اصلی به‌کار گیرند. ازآنجایی‌که ترسیم‌های حوزه‌ای نوعاً به آثار کلیدی در یک تخصص ارجاع می‌دهد، این نوع از نقشه‌ها ابزار خوبی برای توانمندسازی تازه‌واردها در آشناشدن با یک تخصص از طریق شناسایی سادۀ مقاله‌ها و کتاب‌های برجسته همانند اعضا یا متخصصان یک دانشکدۀ نامرئی است (کرونین و اتکینز، 2000 نقل در برنر، چن، بویاک، 2003، 5). اما نباید از نظر دور داشت قدیمی‌ترین رویکرد برای انجام مطالعات طولی به جفت‌بندی‌های کتاب‌شناختی یا همان اشتراک در مأخذ بازمی‌گردد که توسط کسلر (1963) انجام شد. وی با ارائۀ این نظر که هرچه میزان استنادهای مشترک دو مدرک بیشتر باشد، میزان ارتباط میان آن دو مدرک نیز افزایش خواهد یافت، الگوی خوشه‌بندی مقاله‌ها را مطرح کرد. این الگو توسط گارفیلد نیز مورد توجه قرار گرفت و وی از آن در مطالعات تاریخ‌نگاری علم استفاده کرد. این الگو همچنان در مطالعات علم مورد توجه است و در مطالعات اخیرتر رسم نقشه همچون کارهای لوچیو آریاس و لیدسدورف (2008)، مک‌کین (2010) مبنا قرار گرفته است. 

حدود سال 1965 پرایس دربارۀ خصیصه‌های ساختاری نشریه‌ها، انتشارات، نام نویسندگان و استنادها فرضیه‌ای را مطرح کرد که می‌توانست در چارچوب نمایۀ استنادی علوم گارفیلد بهره‌برداری شود. ایدۀ محوری که از آن ‌پس همیشه بوده است، این است که این پایگاه‌های علمی فضاهای چندوجهی (از نشریات و...) را منعکس می‌کند که با رشته‌ها و تخصص‌ها مشابهت دارد (لیدسدورف، 1987، 298). از همان سال‌ها، پرایس به‌کارگیری روش علمی را برای مطالعۀ علم پیشنهاد داد. از آن ‌پس پژوهشگران در کتاب‌سنجی و علم‌سنجی، فنونی را برای تحلیل سری داده‌های انتشارات توسعه دادند. بیشتر آثار اولیه در این زمینه، بر تشخیص شبکه‌ها یا خوشه‌هایی از نویسندگان، مقاله‌ها یا ارجاع‌ها تمرکز دارد. روش‌های دیگر بر مبنای تحلیل هم‌واژگانی در تشخیص بن‌مایه‌های معنایی توسعه یافت. پیشرفت‌ها در پردازش رایانه‌ای، سهولت تحلیل بزرگ مقیاس سری‌هایی از دادۀ مدارک را امکان‌پذیر ساخت. پیشرفت‌های اخیر در فنون مصورسازی، توانمندی رسم حوزه‌های دانش را افزوده است (بویاک، کلاوانز، برنر، 2005، 351).

هم‌استنادی را اولین‌بار اسمال (1973) مطرح کرد. اسمال از این مفهوم برای جمع‌آوری اطلاعات از یک سند به سند دیگر و تهیۀ تصویر از علم در یک حوزۀ موضوعی و ردگیری تخصص‌ها استفاده کرد. با تحلیل رابطۀ هم‌استنادی نشریه‌ها و انتشارات در رشته‌ای معین، ساختار آن رشته را می‌توان برحسب طبقات مفهومی اسنادی که میان‌کنش بسیاری با یکدیگر دارد، به طریق ترسیمی نشان داد (اسمال و گارفیلد 1979، اسمال، گریفیث[9]، استون هیل و دی 1974 به نقل از پائو، 1378، 49).

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت، دهه‌های 1950 و 1960 به دنبال افزایش میزان اطلاعات و گسترش تولیدات علمی و رواج روش‌شناسی پوزیتیویسم، رویکرد کمّی به علم برای سنجیدن میزان تولید اطلاعات علمی در حیطه‌های گوناگون علم وارد شد و مباحثی چون «کتابخانه‌سنجی»، «کتاب‌سنجی»، «علم‌سنجی» و «اطلاع‌سنجی» مطرح و مورد توجه قرار گرفت (رانگاناتان، 1974). با بهره‌گیری از ابزارهای تجزیه‌وتحلیل علم‌سنجی، بر پایۀ استفاده از روش‌های آماری، امکان تعیین معیارهای رشد و توسعۀ علوم و سطوح گستردۀ آن و تأثیر آن بر جوامع بشری فراهم آمد.

در سال 1967 پارکر، پیسلی و گارت از تحلیل استنادی در مطالعۀ رفتار استنادی بین‌رشته‌ای میان پژوهش‌های ارتباطات جمعی و دو رشتۀ دیگر علوم اجتماعی یعنی روان‌شناسی و جامعه‌شناسی استفاده کردند (پیسلی، 1989). در ابتدای دهۀ 1970 نارین و همکارانش در مؤسسۀ افق رایانه، روی یک نوار آزمایشی که توسط ISI برای توسعۀ آنچه به‌عنوان نشریۀ گزارش‌های استنادی شناخته شده است، کار کردند. این نوار آزمایشی فهرستی‌هایی از استنادهای تجمعی از نشریه‌ها به نشریه‌ها را در بر می‌گرفت که از سال 1974 یک شمارۀ مجزا از نمایۀ استنادی علوم و نمایۀ استنادی علوم اجتماعی را شکل داده بود. آن‌ها در این بررسی به‌طورگسترده روی مسائل دربرگیرندۀ انتخاب الگوریتم صحیح خوشه‌بندی تمرکز کردند (لیدسدورف، 1987، 299).

یکی از تلاش‌های جدی در مطالعۀ نقشه‌های هم‌استنادی و آنچه که ممکن است این‌گونه نقشه‌ها ارائه کند، در سال 1980 توسط استودر و کوبین در بررسی از مطالعات سرطان تحقق یافت. آن‌ها به‌طور بسیار مستمر روی تحلیل عاملی از ماتریس هم‌استنادی که یک ساختار نهادی و همچنین یک ساختار شناختی را پدیدار می‌سازد، توضیح ارائه دادند. آن‌چنان‌که نتیجه‌گیری کردند، به‌نظر می‌رسد مؤلفه‌های نهادی نه به دانشکده‌های نامرئی بلکه به مؤسسه‌های قابل‌تشخیص (آزمایشگاه‌ها) اتصال یافته‌ است. به‌علاوه، آن‌ها فرضیه‌ای بر این مبنا استخراج کردند: ”هم‌استنادی بنا به ارزش ظاهری، به مثابه دلالتی بر وضعیت فکری یک حوزه، تخصص یا دامنۀ مسئله نمی‌تواند پنداشته شود. خوشه‌های هم‌استنادی ممکن است به‌سهولت، زمینه‌های نهادی اولیه از توسعه‌های علمی را تفکیک کند که بیشترین گروه‌های منسجم و سپس بیشترین پدیداری دانشکده‌های نامرئی را دارد“. استودر و کوبین، تحلیل عاملی را به‌عنوان روش آماری (همان گونه که در مطالعات متأخرتر گریفیث و دیگران به‌کار رفت) استفاده کردند. تحلیل عاملی (یا آن‌گونه که آن‌ها نام بردند: تحلیل برداری)، البته اگر کسی قادر به تفکیک عامل‌های واضح باشد، به یک نمای روشن‌تر از زیرلایۀ ساختارها (در حوزه یا رشته علمی مورد بررسی) رهنمون می‌شود. به‌هرحال این نویسندگان در پایان بررسی‌شان ناچار به پذیرش این مطلب بودند که به‌طور دقیق در وجوه این معیار برای قیاس میان سطوح، اشکال‌هایی وجود دارد؛ زیرا هیچ‌کدام از سطوح نمی‌توانست عامل ساختاری استفاده‌شده به‌عنوان خط بنیانی باشد. شگفتی عجیب که آن‌ها به‌طور جدی نشریه‌های درگیر را بررسی نکردند، شاید به این دلیل که همچون جامعه‌شناسان به مدارک و روابط درونی‌شان، به‌ جای نویسندگانشان به‌عنوان واحدهای تحلیل توجه نمی‌کردند. در ادامۀ این مطالعات، لیدسدورف در پژوهشی که نتایج آن در سال 1987 انتشار یافت، نتیجۀ یک تحلیل هم‌استنادی را به تحلیل نشریه متصل کرد (لیدسدورف، 1987).

در سال 1981، مؤسسۀ اطلاعات علمی اولین اطلس علم در زمینۀ زیست‌شیمی و زیست‌شناسی مولکولی را عرضه کرد. این اطلس بر مبنای تحلیل‌های هم‌استنادی از منابع منتشرشده در طول یک سال از حوزه‌های علمی یادشده ایجاد شد. در این تحلیل، 102 خوشه[10] متمایز از مقاله‌ها شناسایی شد. این خوشه‌ها در یک دید اجمالی از فعالیت‌های برجستۀ پژوهشی در بیوشیمی و زیست‌شناسی مولکولی متخصصین جبهۀ پژوهش را بازنمون کرد. گارفیلد و اسمال در سال 1989 از روی این اطلس، نقش ساختارهای استنادی در تشخیص پیشگامان تغییر در علم را توضیح دادند (برنر، چن، بویاک، 2003، 5). بعد از سال 1990، روش‌های جدید در بازیابی اطلاعات و فنون جدید در تجزیه‌وتحلیل، رسم و حالت فضایی اطلاعات بر اساس تکنیک‌هایی برای رسم ساختار حوزه‌های علمی کوچک ولی پربار مورد مطالعه قرار گرفت. هنری اسمال در سال 1994 با بهره‌گیری از نرم‌افزار SCI-Map به رسم نقشۀ مطالعات در خصوص ایدز پرداخت. در بررسی‌های اسمال برای رسم نقشۀ مطالعات ایدز، مفهوم جدید گذار از باروری علم مطرح شد (اسمال، 2000). گذارها حوزه‌های مختلف علوم را به هم متصل می‌کند و یک روش‌شناسی برای اتصال یک رشتۀ علمی به رشتۀ علمی دیگر را فراهم می‌آورد. این مفهوم، با باروری بین‌رشته‌ای شناخته شد.

در آستانۀ سال 2000 اندیشۀ رسم نقشه‌های کتاب‌شناختی یا نقشه‌های مبتنی بر مدارک و اسناد، بیشتر توسط پژوهشگران هلندی، به‌ویژه نویونز و ون‌‌رن توسعه یافت. نویونز و ون‌رن روش‌شناسی جدیدی برای رسم نقشه‌های کتاب‌شناختی ارائه دادند. فرض بنیادی آن‌ها بر این مبنا قرار داشت که هر زمینۀ پژوهشی ‌می‌تواند به‌وسیلۀ فهرستی از مهم‌ترین کلیدواژه‌ها مشخص شود. هر انتشاری در یک زمینۀ تخصصی می‌تواند توسط زیرفهرستی از این کلیدواژه‌های جهانی شرح داده شود. این‌چنین زیرفهرست‌هایی مانند انگشت‌نگاری‌های DNA از یک مقالۀ خاص است. از طریق توالی انگشت‌نگاری‌های کلیدواژۀ محور می‌توان تشابه میان یک جفت از انتشارات را اندازه گرفت. در سال 1999، نویونز و موئد و لوول ارزیابی عملکرد را با رسم نقشه‌های کتاب‌شناختی تلفیق کردند. از این طریق، سطح تأثیر و زیرحوزه‌های مختلف و بن‌مایه‌ها را مورد سنجش قرار دادند و همچنین به پرسش‌های راهبردی همچون: ”چه کسی در کجای حوزۀ موضوعی قرار دارد و کارهای پژوهشی هر فرد چه تأثیری دارد“ پاسخ دادند (برنر، چن، بویاک، 2003، 6).

بویاک ، کلاوانز و برنِر در نقشه‌برداری بدنۀ اصلی علم، بازنمونی جدید از ساختار تمام علم، بر اساس مقاله‌های نشریات علوم طبیعی و اجتماعی ارائه کردند. در پژوهش آن‌ها، هشت گزینه برای مجاورت نشریات روی یک میلیون مقاله در سال 2000 که از ترکیب نمایۀ استنادی علوم و علوم اجتماعی به‌دست آمده بود، اندازه‌گیری شد. برای اندازه‌گیری مجاورت هر نشریه، طرح‌بندی‌های فضای دو بعدی، با بهره‌گیری از ابزار طرح‌بندی گراف هدایت نیرو[11] به نام VxOrd ایجاد شد. سپس مقادیر اطلاعات متقابل برای هر گراف، روی سطوح خوشه‌های مختلف شمارش شد تا دقت ساختاری هم‌اندازه، برای هر نقشه به‌دست آید. در این پژوهش بهترین نقشۀ هم‌استنادی و درون‌استنادی بر اساس منطقه و دقت ساختاری انتخاب شد و بر اساس خصیصه‌های ممیزه، مورد تحلیل قرار گرفت. این دو نقشه برای ایجاد بدنۀ اصلی علم مورد استفاده قرار گرفت و در نتیجۀ نهایی پژوهش، بیوشیمی بین‌رشته‌ای‌ترین حوزه در علم ظاهر شد. بویاک و همکارانش با تکیه بر تلاش‌های قبلی خودشان ‌ بیش از 7000 نشریه از SCI و SSCI را در یک اسلوب یکپارچه منطبق کردند و کلیت علم را نقشه‌برداری کردند (بویاک و دیگران، 2005).

استفاده از رده‌ها و مقوله‌ها برای ترسیم نقشۀ‌ حوزه‌های علمی بزرگ بر اساس هم‌استنادی توسط مویا آنیگون همراه با دیگر همکارانش در سال 2004 انجام گرفت. در این پژوهش پیشینۀ مربوط به 26062 مدرک، مربوط به کشور اسپانیا در سال 2000 از پایگاه‌های نمایۀ استنادی علوم و علوم اجتماعی و نمایه استنادی علوم‌انسانی و هنر استخراج شد. در این پژوهش تلاش شد خویشاوندی بین رشته‌های مختلف علوم طبیعی، علوم اجتماعی، هنر و فرهنگ بر اساس هم‌استنادی به‌ تصویر کشیده ‌شود. این پژوهش با عبور از سه مرحله شامل 1. ترسیم نقشۀ‌ رده‌های مشترک در متن، 2. ترسیم نقشۀ‌ مقوله‌های مشترک در متن، 3. نقشۀ‌ مجاورت‌های موضوعی، به رسم نقشۀ علم مربوط به کشور اسپانیا در سال 2000 پرداخت. نتایج حاصل از این پژوهش، میزان تولیدات علمی کشور اسپانیا در هریک از رده‌های موضوعی و نسبت هریک از رده‌ها با دیگر رده‌های موضوعی را بازنمون کرد. علاوه براین، نواحی خالی میان رشته‌ها که فاقد انتشارات توسط کشور اسپانیاست را نشان داد (مویا آنیگون و دیگران، 2004).

رسم نقشه با رویکرد منطقه‌ای توسط اینگورسن، لارسن و نویونز انجام پذیرفت. براین‌اساس نیم‌رخ پژوهش‌های ملی در زمینۀ علوم اجتماعی برای هفده کشور عضو سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی، در دو دورۀ زمانی1987-1993 و 1994-1998 رسم شد. هر نیم‌رخ با یک بردار از تعداد انتشارات، یا تعداد استنادها در نه حوزۀ علوم اجتماعی بازنمون شد. همراه با تعیین رشد تعداد انتشارات و محدوده‌ها‌ی برجستۀ استناد که به‌خوبی در الگو‌ها مشخص می‌شود، خوشه‌ها و شباهت‌های نیمرخ‌های ملی از طریق نقشه‌های گرافیکی، در طول زمان نشان داده شد.      نمایش گرافیکی، با ترکیب رتبه‌بندی‌های بین‌المللی از متوسط ضرایب تأثیر ملی و متوسط ضریب تأثیر جهانی در حوزه موضوعی برای همان تعداد از حوزه‌های موضوعی و دوره‌های زمانی، اطلاعات مخفی را از تفاوت‌های مدل‌های پژوهش بین کشورها، حتی وقتی که ضرایب تأثیر ملی کاملاً یکسان است، نشان داد. تحلیل‌ها نشان داد مقدار کم ضرایب همبستگی پیرسون، سقوط فوق‌العادۀ شاخص‌های رشد یا نزول ضرایب استناد ملی را در طی یک دورۀ زمانی ارائه می‌کند. از همه مهم‌تر اینکه نقشه‌های گرافیکی یک موقعیت قوی را برای سازگارساختن و تنظیم‌کردن (ضریب) تأثیر پایه در نیم‌رخ‌های واقعی انتشارات ملی، هنگام مقایسۀ ضرایب تأثیر کشورهای مختلف، فراهم می‌آورد. فرضیۀ این پژوهش که در آن خوشۀ مرکزی مسلط، کشورهای بزرگ انگلوآمریکن همچون ایالات متحدۀ آمریکا و کانادا و انگلستان را در بر می‌گرفت، بر اساس وضعیت به‌ تصویر کشیده ‌شده از انتشارات نشریات (در زمینۀ) علوم اجتماعی به اثبات رسید. فرضیۀ بعدی که کشورهای کوچک‌تر اروپای شمالی، با زبان دوم انگلیسی، نزدیک به یکدیگر، در کنار خوشۀ مرکزی نقشۀ انتشارات قرار می‌گیرد، در دورۀ زمانی دوم تا اندازه‌ای به تأیید رسید. فرضیۀ سوم که کشورهای قرارگرفته در نزدیک خوشۀ مرکزی روی نقشه‌‌های استناد ممکن است ضرایب تأثیر ملی بالاتری داشته باشند، خدشه‌دار شد (اینگورسن و لارنسن و نویونز، 2001). نقشه‌های به‌دست ‌آمده از این پژوهش برای نه حوزۀ موضوعی در علوم اجتماعی، در دو دورۀ زمانی پنج‌ساله، میزان تسلط و مجاورت هریک از کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی را نشان می‌دهد. رسم نقشۀ علم و به‌کارگیری فنون مختلف در این زمینه در جدول شمارۀ یک نمایش داده شده است.

رسم نقشۀ علم در ایران

اگر رسم تصاویر دو و سه‌بعدی از علم را در کشورهای دیگر مربوط به شش دهۀ گذشته بدانیم، رسم این‌گونه نقشه‌ها در ایران را بایستی به دو دهه و آن‌هم بیشتر به پنج سال گذشته نسبت دهیم. علی‌رغم مطالعات علم‌سنجی و به‌ویژه تحلیل استنادی، پژوهش‌های رسم نقشه در ایران بسیار نوپاست. اولین مطالعات در این زمینه به مطالعات تحلیل استنادی بازمی‌گردد. کشف روابط میان‌رشته‌ای در حوزۀ علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی توسط جمالی مهموئی (1379) از نخسیتن پژوهش‌هاست که ساختار علم در این زمینۀ موضوعی را در بیانی توصیفی و نه تصویری بازنمون کرده است. وی 240 مقالۀ تألیفی دارای استناد و منتشرشده در فاصلۀ سال‌های 1369 تا 1376 را در چهار نشریه با استفاده از روش تحلیل استنادی مورد بررسی قرار داد. یافته‌های این پژوهش نشان داد استنادهای مقاله‌های مورد بررسی به چه میزان به کدام‌یک از حوزه‌های موضوعی انجام شده است. در این پژوهش زیرحوزه‌های این علم که بیشترین تبادل استنادی و کمترین تبادل استنادی را داشتند مشخص شد (جمالی مهموئی، 1379).

داورپناه (1383) نیز با هدف کشف روابط میان‌‌رشته‌ای در علوم‌انسانی و ترسیم روشنی از پیوند میان رشته‌های مختلف این علم، با استفاده از روش تحلیل استنادی، در پژوهشی میزان وابستگی (اتکا) هر رشته به متون خود رشته و میزان وابستگی هر رشته به متون سایر رشته‌ها را به‌دست آورد. جامعۀ آماری این پژوهش تمام مقاله‌های تألیفی به زبان فارسی در حوزۀ علوم‌انسانی منتشرشده در هجده نشریۀ علمی‌-پژوهشی، در فاصلۀ سال‌های 1376تا1380 را در بر می‌گیرد. در این پژوهش با استفاده از آزمون آماری کای‌اسکور، چگونگی روابط میان‌رشته‌ای سیزده رشتۀ علوم‌انسانی و میزان اتکای هر رشته به متون خود و متون سایر رشته‌ها مشخص شد (داورپناه، 1383).

پژوهشگران این پژوهش‌ها همچون دیگر تلاشگران این عرصه در پژوهش‌های علم‌سنجی و تحلیل استنادی از بازنمون توصیفی برای ارائۀ شناخت از یک حوزۀ موضوعی استفاده کردند. اما پس از این، شاهد ورود نقشه‌برداری مقوله‌های موضوعی علم به‌صورت جداگانه و منفرد به ادبیات علمی کشور هستیم. متخصصان کتابداری و اطلاع‌رسانی از یک سو و متخصصان علوم مدیریت از سوی دیگر علاقۀ خود را به نقشه‌برداری از حوزه‌های موضوعی مختلف علم در طی چند سال گذشته نشان دادند و تلاش کردند بازنمون تصویری از نتایج پژوهش ارائه کنند. در ادامه این‌گونه پژوهش‌ها به‌ترتیب مورد اشاره قرار می‌گیرد.

پشوتنی‌زاده و عصاره (1388) در بررسی تحلیلی انتشارات و رسم نقشۀ تاریخ‌نگاشتی علم کشاورزی طی سال‌های 2000 تا 2009 به گردآوری داده‌ها از وبگاه علوم مبادرت ورزیدند. آن‌ها در این پژوهش از فن تحلیل استنادی و نرم‌افزار هیست‌سایت استفاده کردند. رسم نقشۀ علم‌نگاشتی پژوهش‌های مهندسی ایران، دهقان‌پور، چشمه‌سهرابی، عصاره و مولوی (1389) را بر آن داشت که داده‌های سال‌های 1990 تا 2008 را از پایگاه اطلاعاتی دیالوگ[12] استخراج کنند. آن‌ها با استفاده از فن هم‌استنادی نویسندگان، به استخراج نویسندگان پراستنادتر و  دارای بیشترین پیوند  پرداختند و ضمن تهیه ماتریس متقارنی از این نویسندگان از نرم‌افزار پت‌فایندر[13] برای تهیه ماتریس‌ و رسم خوشه‌ها بهره گرفتند. نتایج به‌دست‌آمده در این پژوهش، پنج خوشۀ اصلی را در این حوزۀ موضوعی بازنمون کرد.

جدول شمارۀ 1: پیشینۀ رسم نقشه‌های علم در خارج از کشور به ترتیب سال

سال

پژوهشگر

نتایج و ویژگی‌های خاص

1918

پل اتلت

اعلام طبقه‌بندی ده‌دهی دیویی به‌عنوان نقشۀ علم

1939

جان برنال

ترسیم اولین نقشۀ کلی از علم جهان

دهۀ 1960

دوبروف و کارنوا

ورود اصطلاح علم‌سنجی به علم

دهۀ 1960

مؤسسۀ اطلاعات علمی(ISI)

رسم نقشۀ جامع علوم بر اساس داده‌های ISI

دهۀ 1960

درک پرایس

انجام مطالعات کلاسیک تحت عنوان نقشه‌برداری شبکه‌های علمی

1961

دویل

اعلام روش‌های رسم نقشۀ با استفاده از رایانه

1963

گارفیلد

رسم نقشۀ علم با استفاده از فن تحلیل استنادی

1963

کسلر

رسم نقشه با استفاده از جفت‌بندی‌های کتاب‌شناختی (مطالعات تاریخ‌نگاری علم)

1967

پارکر و پیسلی

استفاده از فن تحلیل استنادی برای مطالعۀ رفتار استنادی بین‌رشته‌ای در پژوهش‌های ارتباطات جمعی و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی

1970

گولد و وایت

رسم ساختار علم در علوم اجتماعی و جغرافیای انسانی

1981

مؤسسۀ اطلاعات علمی (ISI)

رسم اولین اطلس علم در زمینۀ زیست‌شیمی و زیست مولکولی

1985

اسمال و سووینی

رسم نقشۀ علم حاصل از مقاله‌ها

1987

لیدسدورف

بیان انواع روش‌های ترسیم نقشۀ علم در مقاله‌ای مروری

1994

هنری اسمال

رسم نقشۀ مطالعات بیماری ایدز

1999

نویونز و ون‌رن

معرفی روش‌شناسی جدید برای رسم نقشه بر اساس همارایی کلیدواژه‌ها

2005

بویاک و کلاوانز و برنر

تلاش برای رسم نقشۀ جامع علم

2006

لیدسدورف و رافولز

رسم نقشۀ جامع از علم بر اساس نشریه‌های نمایه‌شده در ISI

   

 

 

 

 

 

  مصورسازی ساختار علم بیماری MS طی سال‌های 1999 تا 2008 منجر به انجام پژوهشی در این زمینه توسط حمدی‌پور و عصاره (1390) شد. آن‌ها برای این منظور به گردآوری رکورد مقاله‌ها از وبگاه علوم پرداختند. این پژوهش با استفاده از نرم‌افزار اکسل، هیست‌سایت[14] و نرم‌افزار تحلیل ISI، نویسندگان و مقاله‌های تأثیرگذار را معرفی کرد. تعداد استنادهای جهانی حداقل 100 به‌عنوان معیاری برای تعیین تعداد نمونه به اندازۀ 100 رکورد (6/0درصد جامعۀ آماری) انتخاب شد و سپس این رکوردها در فرایند تجزیه‌ و تحلیل برای شناسایی حوزه‌های موضوعی بیماری MS وارد شد. بنا به نتایج این پژوهش، در این حوزۀ موضوعی نیز پنج خوشۀ اصلی معرفی شد. عابدی جعفری، پورعزّت، امیری و دلبری‌راغب (1390) پژوهشگرانی بودند که با هدف رسم نقشۀ علم ادارۀ امور عمومی (مدیریت دولتی)، داده‌های نمایه‌شده در پایگاه اطلاعات علمی ISI طی سال‌های 2000 تا 2010 را گردآوری کردند. یافته‌های این پژوهشگران نشان داد در قلمرو ادارۀ امور عمومی 223 حوزۀ موضوعی وجود دارد که با به‌کارگیری قاعدۀ پارتو[15] به 46 حوزه تقلیل می‌یابد. از این میان، اقتصاد نزدیک‌ترین و انسان‌شناسی دورترین حوزه به ادارۀ امور عمومی شناسایی شد. 

در همکاری دیگری میان عابدی جعفری، ابویی اردکان، آقازاده ده‌ده و دلبری راغب(1390) تعیین زیرحوزه‌های موضوعی دانش مدیریت شهری و ارتباط این زیرحوزه‌ها با یکدیگر پی‌جویی شد. به این منظور مقاله‌های نمایه‌شده در وبگاه ISI، مربوط به سال‌های 2000 تا 2008 از طریق کلیدواژه‌های استخراج‌شده از دانشنامۀ مدیریت شهری و روستایی گردآوری شد. آن‌ها در فرآوری و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار تحلیلگر وبگاه ISI و نرم‌افزار آماری SPSS استفاده کردند و در رسم دوبعدی خوشه‌های موضوعی این حوزۀ موضوعی از نرم‌افزار پاژک[16] بهره جستند. در این پژوهش از فنون ساختن ماتریس و خوشه‌بندی سلسله‌مراتبی تجمعی استفاده شد. یافته‌های این پژوهش نشان داد علم مدیریت شهری دارای ۷ حوزۀ کلان، ۱۸ ناحیۀ عام و 36 زیرحوزۀ موضوعی خاص است. بررسی تولیدات علمی مراکز علمی و پژوهشی، به‌ویژه دانشگاه‌ها یکی از موضوع‌های مورد توجه برای پژوهشگران در عرصۀ مطالعات رسم نقشه است. فتاحی و دانش و سهیلی (1390) با هدف بررسی تولیدات علمی پژوهشگران دانشگاه فردوسی مشهد در طی سال‌های 1990 تا 2010 این دانشگاه، به گردآوری داده از وبگاه علوم پرداختند. در این پژوهش از فن تحلیل هم‌استنادی مدرک‌های مورد بررسی و از نرم‌افزار هیست‌سایت برای رسم ساختار علمی دانشگاه فردوسی بر پایۀ میزان استنادهای جهانی استفاده شد. نتیجۀ نهایی این پژوهش خوشه‌های موضوعی ریاضی، شیمی، فیزیک کوانتومی، شیمی‌فیزیک، شیمی آلی، صنایع غذایی، آمار را در نقشۀ علم این دانشگاه بازنمون کرد.

مطالعۀ علم‌سنجی و ترسیم نقشۀ تاریخ‌نگاری در حوزۀ موضوعی ژنتیک، میرجلیلی و عصاره (1391) را بر آن داشت که به این موضوع بپردازند. آن‌ها رکورد مقاله‌های بیست عنوان نشریۀ برتر این حوزه را که در سال‌های 2000 تا 2008 در وبگاه علوم نمایه‌ شده بود استخراج کردند. فن تحلیل استنادی و نرم‌افزار هیست‌سایت برای تحلیل داده‌ها در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. با معیار پراستنادترین مقاله‌ها، استخراج نمونه به حجم معادل 5/0درصد از جامعۀ آماری را انجام دادند. از نرم‌افزار هیست‌سایت به منظور تهیۀ خروجی نقشه استفاده کردند و درنهایت، چهار حوزۀ اصلی را در نقشۀ تاریخ‌نگاری علم ژنتیک شناسایی و معرفی کردند. اهمیت شناسایی ساختار علم در حوزۀ علوم پزشکی مربوط به کشور ایران، توجه پژوهشگران علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی را به رسم نقشه در این حوزه معطوف ساخت. شکفته و حریری (1392)، با گردآوری رکوردهای مربوط به سال 2007 در این زمینۀ موضوعی از پایگاه نمایۀ استنادی علوم و با استفاده از تکنیک تحلیل هم‌استنادی و به‌کارگیری نرم‌افزار نت‌ورک ورک‌بنچ[17]، به رسم نقشۀ علم در موضوع یادشده پرداختند. یافته‌های این پژوهش بیشترین تولیدات علمی ایرانیان در این زمینه، مقوله‌های موضوعی دریافت‌دارنده بیشترین استناد و همچنین مقوله‌های موضوعی دارای قوی‌ترین رابطۀ هم‌استنادی را شناسایی و معرفی کرد. در تلاش برای تحلیل و ترسیم ساختار علمی مطالعات کتابداری و اطلاع‌رسانی، اخوتی، صادقی، طالبیان و بانشی (1392) کلیۀ مقاله‌های نمایه‌شده طی سال‌های 1993 تا 2011 در پایگاه وب آو ساینس را در زمینۀ یادشده گردآوری کردند. رکورد مقاله‌ها در نرم‌افزار هیست‌سایت و اکسل گردآوری شد. سپس با استفاده از روش تحلیل محتوا، متوسط رشد تولیدات علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی، مهم‌ترین نشریه در این زمینه که بیشترین تولیدات در آن منتشر شده است، ضریب همکاری نویسندگان، همچنین سازمانی که بیشترین سهم را در تولید مقاله در حوزۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی داشت معرفی شد. در نهایت سه خوشۀ مهم این حوزۀ موضوعی شناسایی و بازنمون شد.  

با بررسی پژوهش‌های فوق مشخص می‌شود پیشینۀ جدی و قابل‌اتکا در این زمینه که تمام مقوله‌های موضوعی را در بر بگیرد، میان پیشینه‌های پژوهشی داخل کشور وجود ندارد. پژوهش‌های انجام‌شدۀ داخل کشور، هریک فقط یک زمینۀ موضوعی را پوشش می‌دهد. ضمن اینکه این پژوهش‌ها به رفتار متقابل مقوله‌های موضوعی نسبت به یکدیگر نمی‌پردازد؛ بلکه به رفتار هر مقولۀ موضوعی در فضای داخلی استنادی آن مقوله می‌پردازد. از این‌ رو این پژوهش‌ها مقوله‌های موضوعی مسلط را در هریک از حوزه‌های پژوهشی شناسایی و معرفی نمی‌کند. فقدان این ویژگی‌ها، نسبت به آنچه در پژوهش‌های رسم نقشه در خارج از ایران به چشم می‌خورد، انجام پژوهشی جامع در زمینۀ رسم نقشۀ‌ علم برای کشور ایران در تمام مقوله‌های موضوعی را ضروری می‌نماید که بایستی پژوهشگران این عرصه به آن توجه بیشتری داشته باشند.

پیشینه‌های نظری موجود در روش‌شناسی نقشۀ علم بر مبنای استناد  

در تمام مطالعات رسم نقشه، استنادها سنجه‌های مورد بررسی بوده است؛ زیرا هم به‌آسانی در دسترس قرار دارد و هم استفاده از این سنجه به اعتبار داده‌ها آسیبی نمی‌رساند. برخلاف داده‌های حاصل از مصاحبه و پرسش‌نامه، استنادها معیارهای مزاحمی ایجاد نمی‌کند و نیاز به همکاری پاسخ‌دهنده ندارد؛ ضمن آنکه واکنشی از خود نشان نمی‌دهد و پاسخ را لوث نمی‌کند. این موضوع باعث شده است پژوهشگران پیشگام این عرصه همچون گارفیلد، تحلیل استنادی را به‌عنوان ابزار تحلیل که از استنادهای مقاله‌های علمی استفاده می‌کند، شناسایی کند (گارفیلد و دیگران، 1978). با وجود اختلاف ‌نظرها و انتقادها دربارۀ مطالعات تحلیل استنادی (گلنزل و دیگران، 2005، 3)، هنوز روش‌های تحلیل استنادی از روش‌های قاطع در حوزۀ سنجش میزان رشد و توسعۀ علم محسوب می‌شود.

در متون علمی، استنادها در هر حوزۀ پژوهشی به ایفای نقشی مهم در ارتباط متقابل برای ایجاد روابط بین مدارک می‌پردازد. این روابط درون‌مقاله‌ای[18]، بنیان اصلی استدلال در متون علمی را استحکام می‌بخشد؛ بنابراین، تعیین ماهیت روابط صحیح بین مقاله‌های استنادکننده و استنادشده، به فهم روابط بدیع درون بافتی استدلالی نیاز دارد که استناد در آن واقع شده است (مارکو، کرون، مرکر، 2006). باتوجه ‌به انتخاب استناد به‌عنوان معیار سنجش در پژوهش‌های تحلیل استنادی، فقدان نظریه در این خصوص بیشتر خودنمایی می‌کند. کرونین (1984)، در جست‌وجوی نظریۀ استناد از دیدگاه بازیابی اطلاعات، در رسالۀ خود روی استنادها به‌عنوان نقشی در ارتباط‌های علمی میان متون بحث کرده است (لیدسدورف، 1998) و در طرف مقابل کرونین و زوکرمن (1987) است که اعتقاد دارند: ”نظریۀ استنادی به‌طور ضروری مورد نیاز است“ (کیس، هیگینز، 2000، 636). با وجود این، برنامه‌های رسم نقشه، خروجی‌های توسعه‌یافته از پژوهش‌های تحلیل استنادی است. تلاش این برنامه‌ها همواره بر ارائه بازنمون مدلی از پیکرۀ علم تمرکز دارد. در این پژوهش‌ها کمتر تردیدی بر ردگیری استنادها وجود دارد. آنچه در این روش حائز اهمیت است، ردگیری جفت‌های استنادی یا ردگیری استنادهاست (لیدسدورف، 1987، 296).

روش‌شناسی نقشه‌برداری علم   

در جست‌وجوی شیوه‌های نقشه‌برداری علم به اولین پیمایش در زمینۀ ترسیم نقشه توسط وایت[19] و مک‌کین (1997) که با روشی سنتی و با به‌کارگیری تحلیل‌های ذهنی انجام گرفته است، برمی‌خوریم. این دو پژوهشگر با استفاده از پارامتر نویسنده به عنوان واحد تحلیل در مطالعات هم‌استنادی، بررسی ساختارشناختی و اجتماعی علم را مقدور ساختند. آن‌ها معتقد بودند که تحلیل هم‌استنادی نویسنده، با رویکرد تحلیل حوزه‌ای یورلند و آلبرختن تشابه مفهومی دارد. ازآنجاکه استفاده از این‌ روش، چشم‌اندازی از بالا برای کاربر ارائه می‌کند، بسیاری از پژوهشگران همچون نرئور، دینگ، چودری و فو (1999)، کروزمن (2001)، تسای، زو و وو (2003)، چن و لی (2006)، رید و چن (2007)، عصاره و مک‌کین (2008)، رشید و ناتارجان (2008)، دستیدار و راماچاندران (2008)، ما و همکاران (2009)، لین، وانگ و تسای (2010)، ژائو و استروتمان (2010) از این ‌روش استفاده کرده‌اند. از زمان مطرح ‌شدن پارامتر نویسنده به‌عنوان واحد تحلیل تاکنون اندازه و دامنۀ این فرایند گسترش یافته و حالا یک پشتوانۀ خوب برای روش‌های پیمایشی سنتی است. چهار بخش در این فرایند قابل تشخیص است: 1. چگونگی انتخاب مآخذ داده؛ 2. چگونگی تحلیل و ترسیم داده؛ 3. چگونگی معنی‌سازی از آنچه که در تصویر است؛ 4. تصمیم‌هایی که بر اساس تولیدات جدید نقشه‌برداری علم اتخاذ می‌شود (برنر، چن، بویاک، 2003، 3). وایت و مک‌کین در پیمایش خود پنج مدل کتاب‌شناختی، ویرایشی، کتاب‌سنجی، کاربر و ترکیبی را در این‌گونه مطالعات توصیف کردند. با ابزارهای رایانه‌ای و فنون در دسترس امروزی، خطوط میان این مدل‌های سنتی می‌تواند محو شود. مدلی که امروزه توسط بیشتر پژوهشگران استفاده می‌شود، شاید مدل فراکاربر توصیف شود. یک نگاه اجمالی به این مدل با تمام آشفتگی‌های آن، شش مرحلۀ کلان را بازنمون می‌کند: 1. استخراج داده؛ 2. تعریف واحد تحلیل؛ 3. انتخاب سنجه؛ 4. شمارش شباهت میان واحدهای (تحلیل)؛ 5. منتصب‌سازی یا تخصیص همارایی‌ها به هر واحد (تحلیل)؛ 6. به‌کارگیری نتایج ترسیم برای تحلیل و تفسیر. اغلب مراحل چهار و پنج در یک عامل ادغام می‌شود که آن عامل می‌تواند با عنوان چیدمان داده توصیف شود (همان، 8). جزئیات بیشتر مراحل شش‌گانۀ فوق در جدول شماره 2 آورده شده است.

مراحل شش‌گانۀ تولید نقشه که توسط برنر توصیف می‌شود از دید هنری اسمال در مراحل و مسیر کوتاه‌تری دسترس‌پذیر است. از دید اسمال در فرایند ایجاد نقشه‌های جامع سه مرحله وجود دارد: 1. ایجاد یک سلسله‌مراتب چندسطحی از خوشه‌ها؛ 2. دسته‌بندی اشیا به‌وسیلۀ هریک از سلسله‌مراتب خوشه، برای تهیۀ یک بازنمون دو یا سه‌بعدی از هر گروه؛ 3. یکپارچه‌سازی ساختارهای هر خوشه در یک ساختار سراسری یا یک فضای هماهنگ مشترک (اسمال، 1997).

از سوی دیگر، وی سه راه برای اتصال دو مقاله با دو مرحلۀ حرکت در شبکۀ استناد را ارائه می‌کند: 1. اتصال کتاب‌شناختی[20] که مقاله‌ها را با یک گام به عقب، سپس یک گام به جلو متصل می‌کند؛ 2. هم‌استنادی[21] که مقاله‌ها را با یک گام به جلو، سپس یک گام به عقب متصل می‌کند؛ 3. شکل سوم که مقاله‌های قدیم‌تر و جدیدتر را با دو گام به جلو یا دو گام به عقب متصل می‌کند. این شکل سوم اشتراک طولی[22] نامیده می‌شود؛ زیرا قادر به اتصال مقاله‌ها در طی سالیان طولانی است. پژوهشگران در آثار تجربی مربوط به شبکه‌های اجتماعی به این نتیجه رسیده‌اند که اطلاعات ساختاری معتبرتر نه از اتصال‌های غیرمستقیم که با استفاده از اتصال‌های مستقیم می‌تواند به‌دست ‌آید. در پژوهش‌های اتصال کتاب‌شناختی و هم‌استنادی، دوره‌های یک‌ساله پیشنهاد می‌شود؛ درحالی‌که اشتراک طولی تنها زمانی مؤثر خواهد بود که دورۀ زمانی طولانی را در بر بگیرد (اسمال، 1997).  تحلیل‌های هم‌استنادی، اکنون دیگر محدود به تحلیل هم‌استنادی نویسنده نیست. تحلیل هم‌استنادی سند و تحلیل هم‌استنادی مجله نیز در پژوهش‌های اخیر، مورد استفاده قرار گرفته است. آن‌چنان‌که بویاک، کلاوانز و برنر (2005) از تحلیل هم‌استنادی مجله برای به‌دست‌آوردن نقشه‌های کلان از ساختار علم به‌عنوان رسم ستون فقرات علم استفاده کردند. 

بنا به آنچه که در فرایند کلی رسم نقشه تاکنون گفته شد، استناد سنجه و شاخص مقدماتی در آغاز فرایند تمام این‌گونه پژوهش‌هاست. ازاین‌رو، پژوهش‌های رسم نقشه به‌لحاظ تکنیک در گروه پژوهش‌های تحلیل استنادی قرار می‌گیرد؛ ضمن آنکه پیش از این نیز تکنیک تحلیل استنادی، به‌عنوان تکینک شناخته‌شده و معتبر در سنجش عملکرد پژوهش‌ها در علوم و علوم اجتماعی به‌کار رفته است (کوشا، 1388، 25).

بحث و نتیجه‌گیری    

در سال‌های اخیر، برای ساماندهی وضعیت سیاست‌گذاری و همچنین برنامه‌ریزی برای توسعه، به‌ویژه توسعۀ علم در کشور، مصوبات، برنامه‌ها و اسناد متعددی تدوین و برخی از این برنامه‌ها نیز تا مراحل میانی اجرا شده ‌است. هریک از سندهای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در این‌ خصوص شامل چهار بخش اساسی است: 1. تجزیه ‌و تحلیل وضعیت موجود؛ 2. تعیین اهداف؛ 3. تعیین راهبرد؛ 4. تعریف برنامه‌های عملیاتی. در صورت بروز هرگونه اختلال در تحقق هدف تدوین شده در یک سند سیاست­گذاری و برنامه­ریزی، بایستی این مراحل به‌لحاظ صحت و درستی مورد بازنگری قرار گیرد. قسمت اساسی در تدوین هر سند و برنامۀ بلندمدت، بخش بررسی، تجزیه‌ و تحلیل وضعیت موجود است که در حوزۀ مطالعاتی آن سند و برنامه قرار می­گیرد. تدوین اهداف، تعیین راهبرد و تعریف برنامه‌های عملیاتی گام‌هایی است که پس از بررسی و تجزیه ‌و تحلیل وضعیت موجود برداشته‌ می‌شود و به نوعی می‌توان مدعی شد که سه بخش بعدی به بخش اول اتکا دارد و این بخش اول است که زیرساختارهای لازم برای تدوین صحیح سه بخش بعد را فراهم می‌آورد. حتی هزینه‌های این بخش به دلیل اهمیت آن، در سری بودجه‌های عمرانی قرار می‌گیرد. باتوجه ‌به زیربنایی ‌بودن این بخش در هر سند و برنامه‌ای، می‌توان بروز ضعف در نتایج نهایی سیاست‌گذاری‌ و برنامه‌ها را  با سهم بیشتری ناشی از نقص در بخش اول دانست.

پژوهش‌های علم‌سنجی و نقشه‌های روزآمد ‌شدۀ علم ازجمله منابعی است که تصویری از وضعیت موجود علم در کشور ارائه می‌کند. این پژوهش‌ها، به‌خوبی می‌توانند بخش تجزیه ‌ وتحلیل وضعیت موجود، برای تدوین اسناد توسعۀ علم در کشور را پشتیبانی کنند. حساسیت این بخش در هریک از اسناد سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعۀ علم در


جدول شمارۀ 2: مراحل شش‌گانۀ نقشه‌برداری علم (برنر، چن، بویاک، 2003، 8)

مراحل اصلی

مراحل فرعی

پارامترها، منابع استخراج داده و روش تحلیل

1. استخراج داده

جست‌وجوها (در)

ISI

INSPEC

EngIndex

Medline

ResearchIndex

Patents

 و غیره

گسترش

بر اساس استناد

بر اساس اصطلاح‌ها

2. واحد تحلیل

انتخاب‌های مشترک

نشریه

 مدرک

نویسنده

اصطلاح

3. سنجه‌ها[23]

تعداد / بسامدها

خصیصه‌ها (همچون اصطلاح‌ها)

 Author Citations

Co-citation

 بر اساس سال

آستانه‌ها

بر اساس تعداد

طرح‌بندی
(اغلب یک کد، هر دو مرحلۀ شباهت و  انتصاب را انجام می‌دهد)

4. شباهت

درجه‌بندی 

(ماتریس واحد به واحد)

استناد مستقیم

Co-citation

اتصال ترکیبی 

هم‌واژه/ هم‌اصطلاح 

هم‌رده 

بردار 

(واحد بر اساس ماتریس خصیصه)

مدل فضا-برداری (واژه‌ها/ اصطلاح‌ها)

تحلیل معنایی پنهان (واژه‌ها/اصطلاح‌ها) شامل Singular Value Decomp (SVD)

همبستگی (در صورت تمایل)

R پیرسون روی هریک از موارد بالا 

5. انتصاب

تقلیل ابعاد

Eigenvector/Eigenvalue Solution

تحلیل عاملی و تحلیل مؤلفه‌های اصلی

مقیاس‌گذاری چندوجهی

PathFinder Network (PFNet)

نقشه‌های خودتنظیم شامل SOM, ET-maps  و غیره

تحلیل خوشه‌ای

 

درجه‌بندی

مثلث‌بندی صفحه 

تعیین برآیند نیرو 

6. نمایش

تعامل

مرور

قاب‌بندی

درشت‌نمایی 

تصفیه‌کردن 

جستار 

تفصیل بنا به نیاز

تحلیل

 

           

 

کشور ایجاب می‌کند سیاست‌گذاران، نتایج پژوهش‌های انجام‌شده در این زمینه را از نظر دور ندارند؛ از این‌رو، سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان علم همواره به نتایج پژوهش‌های علم‌سنجی و نقشه‌های روزآمد شدۀ علم نیازمند خواهند بود. یافته‌های این‌گونه پژوهش‌ها که در سیاست‌گذاری‌های صحیح و برنامه‌ریزی‌های بهینۀ توسعۀ علم در کشور کاربرد دارد، باعث هدررفت کمتر منابع انسانی، طبیعی و مالی خواهد شد. به همین لحاظ، تشویق پژوهشگران این عرصه و سرمایه‌گذاری‌های هدفمند برای انجام پژوهش‌هایی که به شناخت عرصه‌های مختلف علم کمک می‌کند ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای کشور است.

تاکنون تعداد انگشت‌شماری پژوهش برای شناخت عرصه‌های مختلف علم در کشور انجام شده است. به‌نظر می‌رسد از پازل بزرگ علم کشور با قطعات متعدد، تنها قطعات معدودی شناسایی و برای آن‌ها بازنمون تصویری ارائه شده است. ازآنجایی‌که نقشه‌های علم در هر مقوله موضوعی در پیوند با یکدیگر تصویر کلی از وضعیت موجود علم در کشور را ارائه می‌کند، انجام این‌گونه پژوهش‌ها با رویکرد جامع و دربرگیرندۀ تمام مقوله‌های موضوعی، همراه با تمام انواع منابع اطلاعات علمی الزامی است. در رویکرد خرد نیز رسم نقشه برای به‌دست‌آوردن برون‌داد پژوهشگران، یافتن افراد و تولیدات علمی اثرگذار الزامی است. روش‌ها، نظریه‌ها و نرم‌افزارهای به‌کار رفته در این عرصه در کشور ایران، به پژوهش‌های انجام‌شده در خارج از کشور اتکای کامل دارد. این ویژگی باتوجه ‌به بدون ‌مرز بودن علم طبیعی است؛ ولی باید توجه داشت که در پژوهش‌های انجام‌شده در داخل کشور، غلبۀ رویکرد تکنیک‌گرا به رویکرد نظریه‌محور مشهود است. با توجه ‌به ظرفیت غنی کشور ایران مربوط به اعضای هیئت علمی رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی، توقع می‌رود که پژوهشگران این حوزه، ضمن بهره‌جویی از تکنیک‌های موجود به عرصۀ بسط نظریه‌ها در حوزه‌های تحلیل استنادی و علم‌سنجی و رسم نقشه وارد شوند. با چنین رویکردی، در این مقاله پیشینه‌ای از رسم نقشه در جهان و ایران ارائه شد تا در انجام این‌چنین پژوهش‌هایی به‌عنوان راهنمایی در یافتن منابع، افراد شاخص، نظریه‌ها، روش‌ها و نرم‌افزارها مورد استفاده قرار گیرد



[1] . Navigate

[2] . Boner                                                                                  2. E. C. M. Noyons

3. Henry Small                                                                     4. Irina Marshakova

5. Co-citation                                                                       6. Institute for Scientific Information (ISI)

7. Eugene Garfield                                                               8. Science Citation Index (SCI)

9. Social Science Citation Index (SSCI) databases      10. I. N. Sengupta

11. Discovery Process

[3] . Swanson

[4] . Ordination

[5] . Coordinates

[6] . Paul Otlet

[7] . J. Bernal                                                            2. L.B. Doyle

3. Bradford                                                           4. Web Of Science (WOS)

5. Merton                                                              6. Sher

7. Tropie                                                                8. Price

9. Chen                                                                  10. Boyack

11. Mapping scientific networks                       12. B. Hjorland

13. Leydesdorff

[8] . Longitudinal mapping                                                    2. Cronin

3. Atkins                                                                                4. Bibliographic coupling

5. Kessler                                                                               6. Lucio-Arias

7. Maccain                                                                            8. Disciplines

9. Specialties                                                                         10. Co-word

11. Semantic themes                                                          12. Large-scale

13. Visualize knowledge domains                                    14. Richard Klavans

[9] . Griffith                                                              2. Stonehill

3. Dey                                                                    4. Parker

5. Paisley                                                               6. Garret

7. F. Narin                                                             8. Computer Horizon Inc.

9. K.E. Studer                                                       10. D.E. Chubin

11. Institutional structure                                   12. Cognitive structure

13. Coherent groups                                            14. Griffith

15. Vector analysis

[10] . Clusters                                                            2. Spatial

3. Passage through science fertilization           4. Bibliometric Maps

5. Noyons                                                              6. Van Raan

7. DMA Fingerprinting                                        8. H. F. Moed

9. M. Luwel                                                           10. Performance assessment

11. Impact level                                                   12. Themes

13. Kevin W. Boyack                                         14. Richard Klavans

15. Katy Borner

[11] . Force-directed graph                                     2. inter-citation

3. Moya-Anegon                                                 4. P. Ingwersen

5. B. Larsen                                                          6. Pattern

7. National Impact Factors (NIF)                     8. World Impact Factor (WIF)

[12] . Dialog

[13] . Pathfinder

[14] . HistCite

[15] . Pareto principle

[16] . Pajek: Program for Analysis and Visualization of Large Networks

[17] . Network wokbench

[18] . Intera-article relationships                           2. Chrysanne Di Marco

3. Federick W. Kroon                                          4. Robert E. Mercer

5. Zuckerman                                                       6. Case

7. Higgins

[19] . White                                                                2. McCain

3. Albrechtsen                                                      4. Nerur

5. Ding                                                                   6. Chowdhuary

7. Foo                                                                     8. Kreuzman

9. Tsai                                                                    10. Xu

11. Wu                                                                   12. Chen

13. Maria Lee                                                       14. Reid

15. Natarajan                                                       16. Dastidar

17. Ramachandran                                             18. Ma

19. Lin                                                                   20. Wang

21. Zhao                                                                                22. Strotmann

23. Bibliographic                                                 24. Editorial

25. Bibliometric                                                   26. Synthetic

27. User meta model

[20] . Bibliographic coupling

[21] . Co-citation

[22]. Longitunal coupling

[23] . Scalar                                                               2. Ordination

3. Scalar                                                                                4. Combined linkage

5. Co-word                                                            6. Co-term

7. Co-classification                                             8. Vector

9. Vector Space Model                                       10. Latent Semantic Analysis

11. Attributes                                                        12. Factor Analysis (FA)

13. Principle Components Analysis (PCA)     14. Multi-dimentional Scaling (MDS)

15. Self-organizing Maps (SOM)                      16. Triangulation

17. Force_directed Placement (FDP)               18. Pan

19. Zoom                                                              20. Filter

21. Query                                                              22. Detail

اخوتی، مریم، صادقی، حلیمه، طالبیان، علی و بانشی، محمدرضا. (1392). تحلیل استنادی و ترسیم نقشۀ علمی مطالعات کتابداری و اطلاع‌رسانی در «پایگاه وب او ساینس» از سال 1993 تا 2011. فصلنامۀ دانش‌شناسی (علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی و فناوری اطلاعات. 6 (21)،  9-22.

پائو، میراندا لی (1378). مفاهیم بازیابی اطلاعات. (اسدالله آزاد و رحمت‌الله فتاحی مترجم). مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، مؤسسۀ چاپ و انتشارات.

پشوتنی‌زاده، میترا و عصاره، فریده (1388). تحلیل استنادی و ترسیم نقشۀ تاریخ‌نگاشتی تولیدات علمی کشاورزی در نمایۀ استنادی علوم در سال‌های 2000 تا 2008. علوم و فناوری اطلاعات.  25 (1)، 23-52.

جمالی مهموئی، حمیدرضا (1379). روابط درون‌رشته‌ای و بین‌رشته‌ای کتابداری و اطلاع‌رسانی: مطالعه‌ای استنادی. فصلنامه کتاب. 11 (3)، 62-75. 

حمدی‌پور، افشین و عصاره، فریده (1390) ‌مطالعۀ علم‌سنجی برون‌دادهای علمی نویسندگان تأثیرگذار در حوزۀ بیماری Multiple Sclerosis (MS) و دیداری‌سازی ساختار علمی این حوزه در سال‌های 2008-1999. مدیریت اطلاعات سلامت. 8 (5)، 661-649.

داورپناه، محمدرضا (1383). پارادایم و بازیابی اطلاعات. کتابداری و اطلاع رسانی. 7 (3)، 3-21.

دهقان‌پور، نفیسه، چشمه‌سهرابی، مظفر، عصاره، فریده و مولوی، حسین (1389). نقشۀ علم‌نگاشتی مهندسی ایران بر مبنای نمایه استنادی علوم طی سال‌های 1990-2008. اطلاع‌شناسی. 8 (29)، 147-166.

زوارقی، رسول، فدایی، غلامرضا و فهیم‌نیا، فاطمه (1390). چشم‌اندازی بر مبانی نظری مصورسازی حوزۀ دانش. تحقیقات کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاهی. 45 (57)، 13-37.

شکفته، مریم و حریری، نجلا (1392). ترسیم و تحلیل نقشۀ علمی پزشکی ایران با استفاده از روش هم‌استنادی موضوعی و معیارهای تحلیل شبکه اجتماعی. مدیریت سلامت. 16 (51)، 53-59.

عابدی جعفری، حسن، ابویی اردکان، محمد و آقازاده، فتاح (1390). ترسیم نقشۀ علم مدیریت شهری بر مبنای طبقه‌بندی‌های موضوعی پایگاه استنادی علوم (آی. اس. آی.). مدیریت دولتی. 3 (7)، 131-148.

عابدی جعفری، حسن، ابویی اردکان، محمد، آقازاده ده‌ده، فتاح و دلبری راغب، فاطمه (1390). روش‌شناسی ترسیم نقشه‌های علم: مطالعۀ موردی ترسیم نقشۀ علم مدیریت دولتی. روش‌شناسی علوم انسانی. 17 (66)، 53-69.

عابدی جعفری، حسن، پورعزّت، علی‌اصغر، امیری، مجتبی و دلبری راغب، فاطمه (1390). ترسیم نقشۀ علم ادارۀ امور عمومی (مدیریت دولتی) بر مبنای مقالات موجود در ISI. مدیریت دولتی. 3 (6)، 127-148.

فتاحی، رحمت‌الله، دانش، فرشید، و سهیلی، فرامرز (1390). بررسی وضعیت جهانی تولیدات علمی دانشگاه فردوسی مشهد در سال‌های 2010-1990 در وبگاه علوم (Web of Science) با هدف ترسیم نقشۀ علم این دانشگاه. پژوهشنامه کتابداری و اطلاع‌رسانی، 1 (1)، 175-196.

کوشا، کیوان (1388). خوداستنادی و کاربرد آن در مطالعات علم‌سنجی. رهیافت. 44، 25-29.

محمدی، احسان (1387). مفهوم نقشه­های ساختاری علوم. مجله رهیافت. شماره 43: ص. 10-14. میرجلیلی، سیدحسن و عصاره، فریده (1391). مطالعۀ علم‌سنجی و ترسیم نقشۀ‌ تاریخ‌نگاری مقالات 20 نشریۀ برتر حوزه ژنتیک و وراثت در سال‌های 2008-2000. مدیریت اطلاعات سلامت. 9 (1)، 89-75.  

Borner, K. (2010). Atlas of science: visualizing what we know. Retrieved from netLibrary: http://mitpress.mit.edu/catalog/item/defult.asp?tlype=2&tid=12344  [7 October 2010].

Borner, Katy, Chen, Chaomei & Boyack, Kevin W. (2003). Visualizing knowledge domains. In Blase Cronin (Ed.), Annual review of information science & technology. (Vol. 37, pp. 179-255). Medford, Nj: Information Today, Inc. & American society for information science and technology.

Boyack, Kevin W., Klavans, Richard & Borner, Katy (2005). Mapping the backbone of science. Scientometrics. 64 (3), 351-379.

Case, D. O. & Higgins, G. M. (2000) How can we investigate citation behavior: A study of reasons for citing literature in communication. Journal of the American Society for Information Science, 51, 635-645.

Chen, C., Carr, L. (1999). Trailblazing the literature of hypertext: an author cocitation analysis (1989-1998). Proceeding of the 10th ACM conference on hypertext (Hypertext 99).

Dastidar, P. G. & Ramachandran, S. (2008). Intellectual structure of Antractic science: a 25 years analysis. Scientometrics, 77: 389-414.

Ding, Y., Chowdhury & foo, S. (1999). Mapping intellectual structure of information retrieval: an author cocitation analysis, 1987-1997. Journal of information science, 25: 67-78.

Doyle, L. B. (1961). Semantic road maps for literature search. Journal of the association for computing machinery. 8(4): 553-578.

Garfield, E. (1963). Citation index in sociological and historical research. American documentation. 14, 289-291.

Garfield, E., Malin, M.V. & Small, Henry (1978). Citation data as science indicators. In Ed. by Y. Elkana et al, Toward a metric of science: the advent of science indicators. (pp. 179-207).  New York: John Wiley.

Garfield, Eugene (1979). Citation indexing: Its theory and application in science, technology and humanities. New York: Wiley.

Garfield, Eugene (1998). Mapping the world of science. Philadelphia: Scientist. Retrieved from netLibrary: http://www.garfeild.library.upenn.edu/papers/mapsciworld.html

Glanzel, Wolfgang, and et al (2005). A Concise review on the role of  author self- citations in information science, bibliometrics and science policy. Retrieved from netLibrary: www.cais-acsi.ca/proceedings/2005/glanzel_2_2005.pdf  [8 March 2006]

Hjorland, B. (1997). Information seeking and subject representation: an activity-theoretical approach to information science. Santa Barbara: Greenwood Press.

Ingwersen, P., Larsen, B. & Noyons, E. (2001). Mapping national research profiles in social science disciplines. Journal of documentation. 57 (6), 715-740.

Kessler, M., (1963). Bibliographic coupling between scientific papers. American documentation, 14: 10-25.

Kreuzman, H. (2001). A co-citaion analysis of representative authors in philosophy: examining the relationship between epistemologists and philosophers of science. Scientometrics, 51(3):525-539.

Leydesdorff, L. (1987). Variouse method for the mapping of science. Scientometrices. 11(5-6), 295-324.

Leydesdorff, L. (1998). Theories of citation. Scientometrics, 43(1), 5-25. Retrieved from netLibrary: http://users.fmg.uva.nl/lleydesdorff/citation/html [17 Apr 2009]

Lin, Tsai-yoan, Wang, Yi-Chou, Tsai & Chung-Lin (2010). Trending and mapping the intellectual structure of social behaviorstudies: a study of the social behavior and personality journal. Social behavior and personality, 38(9): 1229-1242.

Lucio-Arias, Daina & Leydesdorff, Leot (2008). Main- Path analysis and path-dependent transitions in HisCiteTm-based historiograms. Journal of American society for information science. 59: 1948-1962.

Maccain, k. W.(2010). Core journal literatures and persistent research themes in an emerging interdisciplinary field: exploring the literature of evolutionary developmental biology. Journal of informetrics. (4): 157-165.

Marco, C., Kroon, F. & Mercer, R. (2006). Using hedges to classify citations in scientific articles. In Shanahan, J, Q, Y, Wiebe J. Dordrecht (Eds.), Computing Attitude and Affect in Text: Theories and Applications (Vol. 20, pp. 247-263). Netherlands: Springer.

Merton, R. K. (2000). On the Garfield input to the sociology of science: a retrospective college. In B. Cronin and H. B. Atkins (Eds.). The web of Knowledge: a festschrift in honor of Eugene Garfield. New Jersey: Information Today.

Moya-Anegon, Felix and et all (2004). A new technique for building maps of large scientific domains based on the cocitation of classes and categories. Scientometrics. 61 (1), 129-145.

Nerur, S. P, Rasheed, A. A. & Natarajan, Vivek. (2008). The Intellectual structure of the strategic management, field: an author co-citation analysis. Strategic management journal. (336), 319-336

Noyons, E. C. M. (1999). Bibliometric mapping as a science policy and research management tool. DSWO Press: Leiden University.

Noyons, E. & Van Raan (1999). Integrating research performance analysis and science mapping. Scientometrics, 591-604

Osareh, F. & Maccain, k. W. (2008). The Structure of Iranian chemistry research, 1990-2006: an author cocitation analysis .Journal of the American society for information science, 59 (13), 2146-2155.

Otlet, P. (1918). Transformations inn bibliographical apparatus of the sciences. The international organization and dessimination of knowledge: selected essays of Paul Otlet. Philadelphia: Elsevier.Paisley, J. W. (1989). Bibliometrics, scholarly communication and communication research. Communication research. 16(5): 701-717.

Price, D. J. de Solla (1963). Big science, Little science. New York: Columbia University Press.

Ranganathan, S. R. (1974). Proceeding of the ASLIB’s annual conference. Great Britain: Leamington Spa.

Reid, E. F. & Chen, H. (2007). Mapping the contemporary terrorism research domain. International journal of human-computer studies, 65: 42-56.

Sengupta, I. N. (1992). Bibliometrics, informetrics, scientometrics and librametrics: an overview. Libri, 42 (2): 75-98.

Small, Henry (1997). Update on science mapping: creating large document space. Scientometrics. 38 (2), 275-293.

Small, Henry (1999a). Visualizing science by citation mapping. Journal of American society for information science. 50 (9): 799-813.

Small, Henry (1999b). ASIS Award of Merit on the shoulders of giants. Bulletin of the American Society for Information Science, 25(2), 1-5.

Small, Henry (2000). Passage through science: crossing disciplinary boundaries. Library trend. 72-108.

Tsai, Ming-yueh, Xu, Hong & Wu, Chia-wen. (2003). Author co-citation analysis of semiconductor literature. Scientometrics, 58: 529-545.

Zhao, D. & Stortmann, A. (2010). Intellectual structure of stem cell research: a comprehensive author co-citation analysis of a highly collaborative and multidisciplinary field. Scientometrics, 87: 115-131.