بررسی جایگاه استنادی مقالات شیمی کشور ایران در نمایه استنادی علوم

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 . کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه شیراز

2 دانشیار علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه شیراز

چکیده

هدف: هدف این پژوهش بررسی اعتبار مقالات ایرانی حوزۀ شیمی در سال 2010 میلادی بر پایۀ ارزش استنادی آن‌ها و شناسایی ارتباط بین تعداد استناد و ارزش جایگاه استنادی است.     
روش‌شناسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی علم سنجی است که از روش تحلیل استنادی برای ارزیابی مقالات شیمی ایران که در وب‌گاه علوم نمایه شده‌اند، استفاده کرده است.جامعۀ پژوهش شامل 517 مقاله شیمی ایران است که از 176 مجله که در سال 2010 منتشر شده‌اند، 11035 استناد دریافت کرده اند. برای شناسایی ارتباط بین تعداد استنادها و ارزش جایگاه استنادی از ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده گردید.
                           
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که بیشتر مقالات جامعۀ پژوهش استناد خود را از بخش‌های مقدماتی دریافت کرده‌اند و بخش روش آزمایش و بحث/نتیجه‌گیری در رتبه‌های بعدی قرار دارند. همچنین خوداستنادی‌ها اثری بر توزیع استنادها در جایگاه‌های مختلف یک مقاله نداشتند و بیشتر مقالات (55.‏86درصد)، کمترین ارزش جایگاه استنادی (15. 0-1) را به‌دست آوردند. علاوه براین ارتباط مثبتی بین تعداد استناد و ارزش جایگاه استنادی برقرار بوده است (r=0.78). 
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که جایگاه استنادی می‌‌تواند تأثیر و کیفیت مدارک را بهتر از تعداد استناد دریافت‌شده مورد ارزیابی قرار دهد و تعداد استناد نیز می‌تواند پیش‌بین مناسبی برای ارزش جایگاه استنادی باشد.

کلیدواژه‌ها


استناد از شاخص‌های مهمی است که برای سنجش اعتبار و اثرگذاری پژوهش به‌کار می‌رود و پاداش‌های مادی و معنوی را برای نویسندۀ مورداستناد به همراه دارد. با این‌ حال، شمار استنادها نمی‌تواند به طور مطلق برای سنجش اعتبار آثار به‌کار رود؛ زیرا انگیزه‌های حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای متفاوتی در استناد به یک مقاله دخیل هستند                      (وینکلر،[1] 1987) که متأثر از عوامل مختلفی چون حوزۀ موضوعی، نوع مقاله و مخاطب است                                   (کیس و هیگینز،[2] 2000). انگیزه‌های استنادی متفاوت نشان از آن دارند که همۀ نویسندگان به یک اندازه از یک اثر متأثر نمیشوند و استفاده نمی‌‌کنند؛ درنتیجه همۀ استنادها از ارزش یکسانی برخوردار نیستند. بر این اساس، استناد تنها زمانی می‌تواند به‌عنوان یکی از شاخص‌های اعتبار مقالۀ استناد‌شونده مورد توجه قرار گیرد که نویسنده از مدرک مورداستناد به‌خوبی استفاده کرده و تأثیر پذیرفته باشد. برای نمونه، نویسنده در کسب اندیشه یا مسئله‌ای ناب، یا پیشبرد تحقیق یا تحقق اهداف پژوهشی خود از آن یاری گرفته باشد.

در روش‌های سنتی تحلیل انگیزه‌های استنادی از روش‌های مصاحبه و پرسشنامه استفاده شده است؛ اما هرکدام از این روش‌ها از محدودیت‌هایی رنج می‌برند که نمی‌توانند ما را به نتایجی با روایی بالا رهنمون شوند. از سوی دیگر کیفی ‌بودن این نتایج و داوری فردی و متکی ‌بودن بر قضاوت شخصی نیز بر پیچیدگی آن افزوده و از پایایی نتایج می‌کاهد. بررسی جایگاه استناد [3]در مدرک استنادکننده از جمله روش‌های عینی‌تری است که در تعیین اعتبار استنادها و درنتیجه، تحلیل میزان تأثیرپذیری آثار از هم به خدمت گرفته شده است. به‌‌‌کارگیری این معیار در تعیین ارزش استنادها بر این پیش ‌فرض استوار است که استنادهایی که در ارکان اصلی و مهم مقاله مورد ‌استفاده قرار می‌گیرند مانند استنادهای روش‌شناختی[4](در بخش روش) یا استناد مقایسه‌ای[5] (در بخش بحث و نتیجه‌گیری) ارزش بسیار بالاتری دارند (کانو،[6] 1989). در مقابل، استنادهای مفهومی[7] که به هدف تبیین یا تعریف یک مفهوم یا صرفاً آگاهی‌رسانی دربارۀ ادبیات رشته صورت گرفته‌اند و در بخش‌های نسبتاً کم‌اهمیت‌تر تحقیق، مانند پیشینه و مقدمه رخ داده‌اند، ارزش پایین‌تری دارند (تنگ و سیفر، [8]2008). بنابراین، جایگاه استناد می‌تواند نشانگر عمق استفاده از منبع مورد استناد و میزان اثرگذاری آن بر اثر و درنهایت بر پیشبرد علم باشد.

نخستین‌بار برترام[9] (1970) در تحقیق خود استناد را به سه درجه، شامل استناد به کل، استناد به یک بخش و استناد کلمه به کلمه تقسیم کرد. او همچنین، سه جایگاه استناد شامل عنوان / مقدمه، نتایج / بحث و آزمایش‌ها را معرفی کرد. نتایج وی ارتباط نزدیکی را بین جایگاه عنوان / مقدمه و استناد به کل مقاله، جایگاه نتایج / بحث و استناد به بخشی از مقاله و جایگاه آزمایش‌ها و استناد کلمه به کلمه به مقاله نشان داد (نقل در هرلچ،[10] 1978). کانو (1989) در مطالعه ‌ای مدل رفتار استنادی تجربی موریویسیزک و میوریجزان[11] (1975) را بررسی کرده و فراوانی و درجۀ سودمندی انواع استناد خاص و قابل‌اجرا ‌بودن عامل جایگاه استناد را به‌عنوان یک متغیر کتاب‌سنجی جدید بررسی کرد. او جایگاه هر استناد را از جهت فاصلۀ هر استناد از شروع مقاله محاسبه کرده و معتقد است استنادهای داده‌شده در بخش مقدمه وزن اطلاعاتی کمی برای نویسندۀ استناد‌کننده دارند. نویسندگان دیگر، مانند مک‌کین و ترنر[12] (1989) و مارسیک، اسپاونته پاوسیک و پیفات[13] (1998) نیز جایگاه استناد را مورد بررسی قرار داده‌اند. البته آنان تأکید بیشتری بر بخش‌های مختلف مقاله که استناد در آن رخ داده است، داشته‌اند و ادعا کرده‌اند که بخش‌های مختلف مقاله مانند مقدمه، روش، نتایج بحث و نتیجه‌گیری می‌تواند عامل عینی‌تری نسبت به فاصلۀ استناد از شروع مقاله، برای تحلیل استنادها از لحاظ جایگاه باشد. مک‌کین و ترنر (1989) در مقالۀ خود تصریح کرده‌اند که استناد در بخش روش‌شناختی مقاله‌ای تحقیقاتی، ارزشی بیش از همان استناد در بخش مقدمه یا استناد در مقاله‌ای مروری دارد. ووس و داگیو[14] (1976) مارسیک و همکاران (1998)، بورمن و دانیل[15] (2008a) و تنگ و سیفر (2008) همگی، استنادها را از لحاظ ارزش جایگاه استناد تحلیل نمودند و نتیجه گرفتند که بیشترین استنادها در بخش‌های مقدماتی مقاله رخ داده‌اند که نقش ناچیزی در ارائۀ اطلاعات تازه داشته‌اند. هدف از این استناد‌ها، بسط زمینۀ عمومی تحقیق بوده است؛ درحالی‌که استنادی که در بخش‌های پراهمیت، مانند «روش» یا «نتایج» ظاهر شده‌ است، نشان‌دهندۀ استفاده از روش و نتایج مقالۀ مورد استناد در مدرک استنادکننده است و تشابه موضوعی دو مقاله را نشان می‌دهد (تنگ و سیفر، 2008؛ ووس و داگیو، 1976).

بررسی مطالعات و آمارهای منتشر‌شده از تولید علم ایران و میزان استنادهای دریافتی به مقالات ایران در سال‌های اخیر نشان می‌دهد تولیدات علمی ایران به‌طور چشمگیری افزایش داشته و ایران جایگاه بالایی در میان کشورهای جهان به‌دست آورده است؛ اما اعتبار و ارزش استنادها به مقالات ایران به لحاظ جایگاه استنادی در مقالات استنادکننده، تاکنون بررسی نگردیده است. پژوهش حاضر می‌کوشد با ارزش‌‌گذاری استنادهای مقالات ایرانی حوزۀ شیمی که اثرگذارترین حوزۀ موضوعی ایران بوده و دارای بیشترین تولیدات علمی در ایران می‌باشد. (خاراباف و                       عبدالهی،[16] 2012؛ مهراد و گزنی،[17] 2012؛ نوروزی چاکلی و همکاران، 1388؛ علیجانی و کرمی 1386(، جایگاه و کاربرد استنادها و میزان اثر‌گذاری این مقالات بر آثار استناد‌کننده را تعیین نموده و بر آن اساس، میزان اعتبار مقالات ایرانی را به‌دست آوردند. با ارزش‌‌گذاری استنادهای مقالات ایرانی حوزۀ شیمی، نتایج آشکار خواهد کرد که آیا همۀ استنادها می‌توانند از ارزشی برابر برخوردار باشند یا اینکه عمق کاربرد استناد می‌تواند بر ارزش استنادی آثار استناد‌شونده تأثیر بگذارد. چنان‌‌چه تأثیری معنادار از این سنجه بر اعتبار اثر مشاهده نشود، می‌توان گفت که «برابرگرفتن همۀ استنادها» در ارزیابی‌های استنادی به اعتبار نتایج آسیبی نمی‌رساند. در غیر این صورت به سنجه‌هایی دیگر نیازمندیم که بتوانند ارزیابی‌های دقیق‌تری از اعتبار هر استناد و ارزشی که به اثر می‌بخشد، ارائه نمایند. این پژوهش همچنین به بررسی رابطۀ بین میزان استناد به مقالات ایرانی حوزۀ شیمی و جایگاه استنادی آن‌ها پرداخته است.

پرسش­های پژوهش

1.  وضعیت مقالات شیمی ایران به لحاظ شاخص جایگاه استنادی در پایگاه استنادی علوم چگونه است؟

2.  وضعیت مقالات شیمی ایران بر حسب جایگاه استنادی آن‌ها قبل و بعد از حذف خوداستنادی چگونه است؟

روش شناسی پژوهش

این پژوهش یک مطالعه توصیفی علم سنجی است که از روش تحلیل استنادی انجام شده است.. گرد‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها به روش تحلیل استنادی با رویکرد تحلیل بافتار انجام گرفته است. جامعۀ پژوهش حاضر، کل مقالات ایرانی حوزۀ شیمی منتشرشده در پایگاه استنادی علوم در سال 2010 می­باشد. سال 2010 نیز از آن جهت انتخاب گردید که به مقالات استنادکننده دست‌کم سه سال فرصت استناد داده شود. بر این اساس، استنادها به مقالات ایرانی تا پایان سال 2012 مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به آنکه درصد خوداستنادی در تولیدات علمی ایران بالا است و این امر می‌تواند بر نتایج پژوهش تأثیر بگذارد، مقادیر ارزش جایگاهی، یک بار در میان کل استنادها و بار دیگر پس از حذف خوداستنادی‌ها محاسبه گردید. برای حذف خوداستنادی‌ها، در پایگاه آی اس آی در هنگام تحلیل متن مقالات، هر مقاله که دارای خوداستنادی بود، در ستونی مجزا مشخص گردید و در هنگام تحلیل آماری، نتایج قبل و بعد از حذف خوداستنادیها تکرار گردید تا امکان مقایسۀ نتایج فراهم گردد و نقش این عامل مداخله‌گر کنترل گردد.

روش نمونه‌گیری

     نتایج جست‌وجو در پایگاه نمایه نامه استنادی علوم نشان داد که در سال 2010 تعداد 3204 مقاله ایرانی در حوزۀ شیمی منتشر گردیده است که 11035 استناد دریافت کرده‌اند. به منظور ارزش‌گذاری استنادها، لازم بود متن کامل تک‌تک مقالات استناد‌کننده مورد مطالعه قرار گیرد و استناد به مقالۀ ایرانی و جایگاه آن شناسایی شود. با توجه به بالا‌بودن شمار این مقالات، از روش نمونه‌گیری هدفمند جهت انتخاب نمونه استفاده گردید. معیار انتخاب مقالۀ استناد‌کننده، اعتبار مجلۀ منتشرکننده بود که از طریق ضریب تأثیر مجله تعیین گردید. کل مجلات استنادکننده 1760 عنوان مجله بود که بر اساس ضریب تأثیر به‌صورت نزولی مرتب گردیدند و یک درصد اول مجلات (176 مجله) که دارای بیشترین ضریب تأثیر بودند، انتخاب گردیدند. 176 مجلۀ استنادکننده  شامل 628 مقاله بود که به مقالات شیمی ایران که در سال 2010 منتشر شده بودند، استنادکرده بودند  و در دسترس محقق نیز قرار داشتند؛ بدین‌معنا که  628 مقاله مورد نظر از طریق بارگذاری رایگان یا خرید مقالات در اختیار محقق قرار داشت. بنابراین، نمونه گیری هدفمند مورد استفاده در این پژوهش بر روی مقالات استنادکننده صورت گرفت تا معتبرترین مقالات استنادکننده تعیین گردند و با محدود کردن نمونه به معتبرترین استنادها، از بررسی انبوه مقالات استنادکنندۀ کم‌اعتبار که اثرگذاری کمی بر مقالات ایرانی دارند     پرهیز شد. سپس ارزش استنادهای این 628 مقاله به 517 مقالۀ شیمی ایران مورد بررسی قرار گرفت.

تعیین جایگاه استنادی و ارزش‌گذاری آن

     برای بررسی ارزش جایگاه استنادی مقالات، می‌بایست مقالۀ مورد بررسی از جایگاه‌های یک مقاله تحقیقی که شامل بخش مقدماتی، روش، نتایج، بحث و نتیجه‌گیری است، برخوردار باشد. بر اساس آنچه در پیشینۀ پژوهش آمده است چنین برمی‌آید که روی‌دادن استناد به یک مدرک در جایگاه‌های مختلف مقالۀ استنادکننده می‌تواند ارزش‌های متفاوتی به آن استناد دهد. ارزش‌گذاری‌های مختلف جایگاه‌های مختلف مانند بخش مقدماتی، روش، نتایج و بحث و نتیجه‌گیری می‌تواند بازنمونی از ارزش مقالۀ استنادشونده باشد. بر این اساس، ساختار مجلات استناد‌کننده به لحاظ جایگاه‌های آن‌ها بررسی شد. نتایج نشان داد که از مجموع 176 مجلۀ استناد‌کننده به مقالات ایرانی که بر اساس بالاترین ضریب تأثیر انتخاب شده بودند، 148 مجله جایگاه‌های مورد نظر پژوهش حاضر که شامل بخش‌های مقدمه، مواد و روش آزمایش و بحث، نتایج و یافته‌ها است را به تفکیک داشتند و متن کامل آن‌ها از پایگاه‌های مختلف و وب دردسترس محقق بوده است. لذا این گروه از مجلات مورد بررسی قرار گرفتند و 28 مجله (برابر با 12درصد) از مجلات نیز که جایگاه‌های مورد نظر این پژوهش را دارا نبودند حذف گردیدند.

     بررسی مقالات حوزۀ شیمی آشکار کرد که در بیشتر مقالات، بخش(مواد و روش)[18] وجود نداشته و به جای آن بخش(آزمایش)[19] به بررسی روش تحقیق و مواد به‌کار رفته پرداخته است. لذا در این پژوهش مقالات بخش‌های              (مواد و روش)‌ در بخش (آزمایش) یکی شده و به نام بخش «مواد و روش‌های آزمایش» نام‌گذاری شده و ارزش‌گذاری گردیدند. نکتۀ قابل ذکر دیگر این است که مارسیک و همکاران (1998) ارزش‌گذاری جایگاه‌های مقالات استنادکننده در بخش‌های (بحث[20] و نتیجه‌گیری[21]) را به‌صورت جداگانه آورده است. اما در بررسی ساختار مقالات مجلات استناد‌کننده در این پژوهش، آشکار شد که در بیشتر این مجلات، این دو بخش به هم آمیخته‌اند و ارزش‌گذاری جدا‌گانۀ آن‌ها امکان‌پذیر نیست. بنابراین در این پژوهش، استنادهای دو بخش نتایج و بحث با هم یکی شده و به نام بخش «بحث نتایج و یافته‌ها» نام‌گذاری شد.

     همچنین، در هنگام ارزش‌گذاری جایگاه‌های استناد دو رویکرد مورد بررسی قرار گرفت. در رویکرد اول همانند تحقیق مارسیک و همکاران (1998) می‌توان بخش‌های بحث (30درصد) و نتیجه‌گیری (25درصد) را ارزش‌گذاری نمود. بنابراین، به استنادهای قرارگرفته در بخش بحث و نتیجه‌گیری ارزش جایگاهی (‌‌55درصد) اختصاص می‌یافت.              با این‌ حال، این روش باعث ارزش‌دهی بیش از اندازه به این دو بخش، به‌ویژه در مورد مقالات تک‌استنادی می‌شود. بدین ترتیب که مقالۀ تک‌استنادی در یک مجله که بخش بحث و یافته‌ها را مجزا دارد، تنها 25 یا 30 درصد ارزش دریافت می‌کند (بسته به اینکه در بخش یافته‌ها یا بحث مورد استناد واقع شده باشد). حال‌آنکه این مقاله در مجله‌ای که این دو بخش را به هم آمیخته‌اند، به ازای یک استناد می‌توانست ارزش 55درصد را دریافت کند. به منظور کاهش تأثیر این خطا رویکرد دیگری مورد استفاده قرار گرفت. به این صورت که میانگین ارزش این دو جایگاه محاسبه شد. در نتیجه، ارزش جایگاه‌های استناد به شکل زیر می‌باشد: بخش‌های مقدماتی، ارزش 15درصد، بخش مواد و روش‌های آزمایش‌، ارزش 30درصد، بخش بحث، نتایج و یافته‌ها، ارزش 5.27 درصد. بدیهی است در ‌این ‌صورت، ارزش جایگاه استنادی یک مقالۀ متوسط به 5.72درصد تقلیل خواهد یافت. رویکرد اول به جهت به‌کارگیری مقادیر دقیق مورد استفاده مارسیک و همکاران (1998) ارجحیت دارد. در مقابل، رویکرد دوم به لحاظ نتایجی که به‌دست می‌دهد، دقیق‌تر است و در این پژوهش از رویکرد دوم استفاده گردید. علاوه­براین به منظور بررسی رابطه میان فراوانی استنادها و ارزش جایگاه استنادی، از آزمون همبستگی اسپیرمن و ضریب تعیین استفاده شد و تجزیه و تحلیل داده­ها با نرم افزار SPSS انجام گرفت.

یافته‌های پژوهش

پرسش اول:وضعیت مقالات شیمی ایران به لحاظ شاخص جایگاه استنادی در پایگاه استنادی علوم چگونه است؟

به منظور بررسی وضعیت مقالات ایرانی به لحاظ شاخص ارزش جایگاهی استناد، مقالات بر اساس مقدار ارزش جایگاه استنادی در شش گروه دسته‌بندی شدند و فراوانی مقالات در هر گروه مورد بررسی قرار گرفت.

 

 

جدول 1. دسته‌بندی مقالات بر پایۀ مقادیر ارزش جایگاهی استناد

مقدار ارزش جایگاهی استناد

قبل از حذف خوداستنادی

بعد از حذف خوداستنادی

فراوانی

درصد

فراوانی

درصد

15.0 تا 1

346

05.91

270

55.86

01.1 تا 2

24

32.6

28

97.8

 01.2 تا 3

4

05.1

10

20.3

01.3 تا 4

1

26.0

2

64.0

01.4 تا 5

0

0

1

32.0

بیشتر از 5

5

32.1

1

32.0

جمع

381

100

312

100

 

 

  برای رتبه‌بندی ارزش جایگاه‌های استنادی مقالات مورد بررسی، نتایج به‌دست‌آمده به شش طبقه تقسیم گردید که کمترین ارزش جایگاه استنادی به‌دست‌آمده (15درصد) در پایین‌ترین رتبه و بیشترین آن‌ها (بیش از 5) در بالاترین رتبه قرار گرفت و بر همین اساس، با فاصلۀ یک واحد دسته‌بندی‌های بعدی قرار گرفت و درنهایت 6 طبقه تشکیل گردید که از ارزش جایگاه استنادی 15درصد تا ارزش جایگاه استنادی بیش از 5 را دربرمی‌گرفت. همان‌گونه که جدول یک نشان داد اکثر مقالات ایرانی (05.91 درصد) از پایین‌ترین ارزش جایگاه استنادی (15%-1) برخوردار هستند. همچنین درصد بسیار اندکی نیز از جایگاه استنادی بین 01.1 تا 2 یا 01.2 تا 3 (به ترتیب 32.6 و 05.1درصد) برخوردار شده‌‌اند. تنها 5 مقاله دارای ارزش استنادی بیش از 5 (بالاترین رتبه) بودند. پس از حذف خوداستنادی نیز اکثر مقالات (55.86درصد) از کمترین مقدار ارزش جایگاهی (از 0.15 تا 1‌) برخوردار شدند. 97.8 درصد از مقالات نیز ارزش جایگاهی استناد 01.1 تا 2 دارند.48.4 درصد از مقالات ارزش جایگاهی بین 2 تا بیشتر از 5 کسب کردند.

پرسش دوم: وضعیت مقالات شیمی ایران بر حسب جایگاه استنادی آن‌ها قبل و بعد از حذف خوداستنادی چگونه است؟

جدول2. وضعیت مقالات ایرانی بر حسب جایگاه استنادی آن‌ها قبل و بعد از حذف خوداستنادی

جایگاه استنادی

 

بخش‌های مقاله

قبل از حذف

خود استنادی

پس از حذف

خود استنادی

درصد کاهش پس از حذف خوداستنادی

بخش مقدمه

فراوانی

درصد

فراوانی

درصد

فراوانی

درصد

بخش مقدمه

589

68.61

469

21.63

120

49.20

مواد و روش آزمایش

319

40.33

253

10.34

66

24.21

بحث و نتایج و یافته‌ها

47

92.4

20

70.2

27

27.58

کل

955

100

742

100

213

100

 

   براساس یافته های جدول 2 بررسی جایگاه‌های مختلف استناد به مقالات ایرانی نشان داد که از 955 استناد، 589 استناد در «بخش‌های مقدماتی» مقالات استنادکننده رخ داده‌اند که 68.61درصد از کل استنادها را تشکیل می‌دهند. 319 استناد برابر با 40.33 درصد از استنادها در بخش‌های «مواد و روش‌های آزمایش» رخ داده‌اند و 47 استناد برابر با 92.4 درصد از استنادها در «بحث و نتایج و یافته‌ها» واقع شده‌اند. از 955 استناد دریافت‌شده، 213 استناد برابر با 3.22درصد خوداستنادی بوده است. پس از حذف خوداستنادی، 469 استناد (21.63 درصد) در «بخش‌های مقدماتی»، 253 استناد (10.34 درصد) در بخش «مواد و روش آزمایش» و 20 استناد (70.2 درصد) در بخش «بحث و نتایج و یافته‌ها» رخ داده‌اند. همچنین یافته ها نشان می‌دهد که حذف خوداستنادی تأثیری در پراکنش استنادها در بخش‌های مختلف مقالات استنادکننده نداشته است و بعد از حذف خوداستنادی، همچنان «بخش‌های مقدماتی» بیشترین فراوانی استنادها را به خود اختصاص داده‌اند. «بخش‌های مواد و روش آزمایش» و «بحث و نتایج و یافته‌ها» به‌‌ترتیب در مرتبه‌های بعدی قرار دارند. نکتۀ قابل ‌توجه این است که پس از حذف خوداستنادی، بیشترین درصد کاهش استنادها در بخش «بحث و نتایج و یافته‌ها» می‌باشد.

     در گام بعد، به منظور بررسی رابطه میان فراوانی استنادها و ارزش جایگاه استنادی، از آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شد و یافته‌ها نشان داد که رابطۀ این دو متغیر با (87.0=r) معنی‌دار  بوده و رابطه‌ای مستقیم و قوی میان این دو متغیر برقرار است. همچنین، ضریب تعیین (r2=60) بدست آمده نشان داد که 60 درصد از تغییرات متغیر جایگاه استنادی را می‌توان بر پایه متغیر استناد پیش‌بینی کرد و  40درصد از تغییرات متغیر جایگاه استناد به عوامل دیگری مربوط است. رابطۀ معنادار این دو شاخص نشان می‌دهد که مقالاتی که استناد بیشتری دریافت کرده‌اند، ارزش اثرگذاری بالاتری به لحاظ جایگاه استناد داشته‌اند.

بحث و نتیجه‌گیری

    پژوهش‌های پیشین حاکی از اهمیت شاخص جایگاه استنادی و عمق استفاده از اثر است. یافته‌های آن‌ها نشان داد که بیشترین استنادها به مقالات از بخش‌های مقدماتی بوده است. یافته‌های این پژوهش نیز نشان داد که بیشتر استنادها در بخش‌های مقدماتی رخ داده‌اند. استنادهای بخش مقدماتی در متون، جزء استنادهای سرسری طبقه‌بندی شده‌‌اند و کمترین ارزش را در میان بخش‌های مختلف مقاله به خود اختصاص می‌دهند (تنگ و سیفر، 2008؛ ووس و داگیو  1976؛ گارفیلد و ویلیامس دوروف،[22] 1990). یافته‌های این پژوهش با یافته‌های ووس و داگیو (1976) هم‌راستا است. وی با بررسی جایگاه استناد در مقالات پراستناد در موضوعات بیولوژی، پزشکی و فیزیک دریافت به‌طور متوسط بیشترین فراوانی استناد در بخش‌های مقدماتی (68درصد) رخ داده است. نویسندگان دیگر نیز مشابه این نتایج را در تحقیق‌های خود گزارش کرده‌اند. برای مثال کانو (1986)، مارسیک و همکاران (1998)، بورمن و دانیل (2008b)، تنگ و سیفر (2008) و دینگ، لو، گوا و کرونین[23] (2013) در تحقیقات خود در حوزه‌های مهندسی، زیست‌شیمی، زیست‌شناسی و فناوری اطلاعات بیشترین درصد استنادها را در بخش‌های مقدماتی گزارش کرده‌اند. بنابراین، به نظر می‌رسد بالاتر بودن استناد در بخش «مقدماتی» مقالات، هنجاری جهانی باشد. با این‌ حال، مقایسۀ یافته‌های پیشین با پژوهش حاضر آشکار می‌سازد که درصد استنادهای مقالات ایرانی در بخش «مقدماتی» حدود سه برابر بیشتر از مقادیر گزارش‌شده در پژوهش‌های پیشین است (61.68درصد). تنها استثنا در این‌ باره، پژوهش ووس و داگیو (1976) است که آنان نیز 68درصد از استنادها را در بخش «مقدماتی» گزارش کرده‌اند و به این لحاظ، به نتایج پژوهش حاضر نزدیک است.

   نکتۀ قابل ذکر این است، با اینکه محققان مختلف استنادهای بخش‌های مقدماتی را استناد سرسری[24] نامیده‌اند که قدرت استنادی کمی دارند (تنگ و سیفر، 2008؛ ووس و داگیو، 1976)، اما رخ ‌دادن استناد در بخش مقدماتی به این معنا نیست که این‌گونه استنادها برای استنادکننده کاملاً بی‌ارزش هستند؛ بلکه در مقایسه با بخش‌های دیگر، مقاله اعتبار و ارزش کمتری دارند و بدیهی است گاهی نویسنده برای نشان‌ دادن تسلط خود بر متون مرتبط موضوعی، ناگزیر به استناد به این آثار در بخش‌های مقدماتی است. در این پژوهش دومین جایگاه استنادی که بیشترین فراوانی استناد در آن رخ داده است، بخش «مواد و روش آزمایش» با 40.33 درصد از استنادها است. اما ووس و داگیو (1976) بخش روش را با 18درصد از استنادها در رتبۀ سوم جای داده است. بورمن و دانیل (2008b) نیز دومین رتبه را به بخش «روش» با 24درصد از استنادها داده است. تنگ و سیفر (2008) نیز در یافته‌های خوداستنادهای بخش «روش» را با 18درصد در جایگاه سوم قرار داده است. مقایسۀ نتایج این پژوهش با پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد بخشی از مقالات ایرانی توانسته‌اند در بخش «روش‌شناسی» عملکرد خوبی داشته باشند و مقالات استنادکننده از مواد و روش آزمایش مقالات ایرانی به نسبت استفاده خوبی کرده‌اند. بنابراین، به نظر می‌رسد رتبۀ جایگاه‌های استنادی در پژوهش حاضر با پژوهش‌های پیشین ناهمسو باشد. یکی از دلایل این ناهمسویی را می‌توان در شیوۀ ارزش‌گذاری جایگاه‌ها در پژوهش کنونی جست‌وجو کرد. زیرا با آنکه در این پژوهش روش به‌کار گرفته‌شده در ارزش‌گذاری همان روش به‌کار‌ رفته در پژوهش مارسیک و همکاران (1998) می‌باشد، اما چون جایگاه بحث و نتایج در نمونۀ مورد بررسی از هم تفکیک نشده بودند، بنابراین ارزش‌گذاری آن‌ها به شیوه‌ای که در بخش مقدمۀ مقاله شرح داده شده است، متناسب با نمونۀ مورد بررسی تغییر داده شد.

ازآنجاکه محقق عموماً در بخش‌های بحث و نتیجه‌گیری به ارائۀ نتایج تحقیق خود می‌پردازد، استنادهای کمی در این قسمت داده می‌شود. بنابراین، این بخش‌ها به طور معمول دارای کمترین فراوانی استناد در میان بخش‌های مختلف مقاله هستند. در پژوهشهای پیشین (بورمن و دانیل b2008، مارسیس و همکاران 1998، تنگ و سیفر 2008) کمترین میزان استناد در این بخش گزارش شده است. در این پژوهش نیز همین رویه حاکم است و مقالات ایرانی کمترین اثر (4.92 درصد) را بر بخش‌های بحث و نتیجه‌گیری مقالات استنادکننده داشته‌اند. اما ووس و داگیو (1976) 29درصد از استنادها را در این بخش گزارش کرده و رتبۀ دوم جایگاه استناد را به این بخش اختصاص داده‌اند. بطور کلی، شاید بتوان گفت، بخشی از دلایل احتمالی پایین بودن تعداد استنادها به مقالات ایرانی در ارتباط با محتوای علمی و کیفیت پایین مقالات ایران می‌باشد. بنابراین میتوان گفت عوامل مختلفی در کیفیت مقالات تأثیرگذارند که از یک سو، شیوۀ نگارش مقاله و رعایت قواعد نگارش علمی، سبک نگارش زبان انگلیسی، همکاری نویسندگان متعدد و همکاری نویسندگان ایرانی و خارجی سبب جذب استنادهای بیشتر می‌گردد. از سوی دیگر، عوامل مؤثری مانند مواد به‌کار ‌گرفته‌شده، برخورداری از آزمایشگاه‌های مجهز و ابزار‌های دقیق و همچنین مهارت و دانش محقق می‌تواند بر کیفیت محتوا مؤثر باشد که در کنار خلاقیت و نوآوری‌های شخصی نویسنده می‌تواند به تولید مقاله‌ای با کیفیت مطلوب بینجامد.

   به این ترتیب، به نظر می‌رسد جایگاه استناد با سطح کیفی مقاله ارتباط داشته باشد و شاید بتوان چنین بیان کرد که آن دسته ازمقالات ایرانی که نتوانسته‌اند ارزش جایگاه استنادی مطلوب و قابل قبولی کسب کنند، نسبت به سایر مقالات که استنادهای خود را از بخش‌های با اهمیت‌تری دریافت کرده‌اند، از سطح اثرگذاری کمتری برخوردار بوده‌اند. همان‌گونه که پیش‌تر نیز بیان گردید، پژوهش‌های دیگر نیز نشان داد که بیشترین استنادها در بخش‌های مقدماتی مقالات رخ داده‌اند؛ اما نکتۀ قابل‌ ذکر این است که درصد مقالات ایرانی حدود سه‌برابر بیشتر از پژوهش‌های پیشین است که این آمار قابل‌ ملاحظه است. این نتایج زمانی بغرنج‌تر می‌شود که به خاطر آوریم مقالات حوزۀ شیمی ایران دارای بیشترین استنادها در میان حوزه‌‌های موضوعی ایران است. از سوی دیگر، در این پژوهش معتبرترین مقالات به لحاظ ضریب تأثیر مجلات استنادکننده مورد بررسی قرار گرفته‌اند. بنابراین، وقتی مقالات معتبر نمونۀ مورد ‌بررسی نتوانسته‌اند ارزش جایگاهی مناسبی نه در گروه‌بندی مقادیر ارزش جایگاهی استناد و نه در ارزش‌گذاری جایگاه‌های مختلف مقاله به‌دست آورند احتمال می‌رود دیگر مقالات این حوزه که از درجۀ اعتبار استنادی کمتری برخوردارند، وضعی بهتر نداشته باشند. با این حال، با توجه به نزدیک بودن نتایج پژوهش حاضر با سایر پژوهش های انجام شده که حاکی از بیشتر بودن تعداد استنادها از بخش های مقدماتی است، نمی توان بر پایین بودن ارزش استنادها به مقالات ایرانی با قطعیت سخن گفت  شاید بتوان این امر را هنجاری جهانی دانست که بدلیل ماهیت بخش های مقدماتی، تعداد استنادهای بیشتری در این بخش وجود دارند و بر این اساس تعداد بیشتری از استنادها به مقالات استنادشونده نیز از این بخش ها خواهد بود.

   با توجه به نتایج پژوهش حاضر می‌توان گفت سیاستگذاران علمی کشور می‌توانند اثرگذاری یک مدرک را با استفاده از شمارش سادۀ استنادها نیز نشان دهند؛ زیرا استناد پیش‌بین مناسبی برای جایگاه استنادی است. اما بر اساس نتایج این پژوهش، استناد تنها قادر به پیش‌بینی حدود 39درصد از ارزش جایگاه استنادی است و درصورتی‌که سنجه‌ای بسیار دقیق از عمق استفاده مورد نیاز باشد، به‌کارگیری جایگاه استنادی در ارزیابی‌های پژوهشی ضروری می‌نماید. زیرا هر شاخص بخشی از واقعیت را منعکس می‌کند و شاخص جایگاه استناد نیز که نشان‌دهندۀ عمق استفاده از یک اثر است و تا حدودی کیفی‌تر از استناد است، می‌تواند ارزیابی واقع بینانه‌تری از اثرگذاری مدرک بر استنادکننده را نشان دهد. بنابراین، با استفاده از شاخص جایگاه استناد به‌عنوان مکملی در کنار استناد می‌توان عمق استفاده را در کنار استفادۀ خام و سطحی، مورد ارزیابی قرار داد. بدین ترتیب، مدارک مختلف یک حوزۀ موضوعی یا نویسنده را می‌توان با استفاده از این شاخص ارزش‌گذاری و رتبه‌بندی نمود. این رتبه‌بندی به شناسایی و معرفی اثرگذارترین مقالات یک حوزۀ موضوعی یا یک نویسنده می‌انجامد که به محققان در انتخاب منابع معتبر برای استفاده در تحقیقات در دست انجام کمک خواهد نمود.

رابطۀ معنادار و قوی میان فراوانی استناد وجایگاه استنادی نشان داد، استناد می‌تواند جایگاه استنادی را پیش‌بینی کند. نکتۀ مهم در این میان، نقش خوداستنادی است. آشکار است که اگر سنجه‌ای دقیق‌تر مورد نیاز باشد، لازم می‌نماید که خوداستنادی‌ها را حذف نموده و نتایج رابطۀ این دو شاخص را بازبینی نمود. لذا رابطۀ این دو شاخص بعد از حذف خوداستنادی تکرار گردید و نتایج نشان داد که رابطۀ همبستگی میان این دو شاخص به شدت کاهش می‌یابد (0.28r=). بر این اساس، فراوانی استناد پیش‌بین مناسبی برای جایگاه استنادی نیست. این بدان معناست که در جوامعی که درصد خوداستنادی بالاست، فراوانی استناد از بازتاب ارزش استنادی مقاله به لحاظ جایگاه استنادی ناتوان است و بر اساس فراوانی استناد نمی‌توان ارزش و کیفیت استنادی مقالات را مورد ارزیابی قرار داد. نکتۀ مهم آن است که احتمال دارد سطح کیفی تولیدات علمی ایران بر کاهش قوت این رابطه اثرگذار باشد. بدین معنا که اگر تولیدات علمی ایران از سطح کیفی خوبی برخوردار بوده و شاخص جایگاه استنادی بالایی دریافت می‌کردند، قوت رابطۀ استناد و جایگاه استنادی حتی بعد از حذف خوداستنادی‌ها کاهش نمی‌یافت. ازآنجاکه پیشینۀ منتشرشده‌ای در این مورد مشاهده نگردید، لذا بررسی دیگر عوامل احتمالی تأثیرگذار بر این رابطه نیازمند تحقیقات بیشتر است.

یافته‌های این پژوهش دیدگاه «برابر بودن استنادها» را زیر سؤال برد و نظرات سایر نویسندگان را تأیید نمود که بهتر است نسبت به افزایش کمّی تعداد مقالات ایران در دو دهۀ اخیر، با دید انتقادی نگریست و اثربخشی تولیدات علمی ایران را مورد بررسی قرار داد. کاهش استنادها و به‌دست ‌نیاوردن ارزش استنادی بالا در این پژوهش، نشان‌‌ داد مقالات ایرانی از اثربخشی کمی برخوردار بوده‌اند (جمالی مهمویی و اسدی و نورمحمدی 1392؛ داوری اردکانی 1386؛ یلپانی و حیدری 1386؛ یلپانی و حیدری 1387؛ یلپانی 1383).

با آنکه ایران به لحاظ میزان رشد تولیدات علمی جایگاه بالایی در میان کشورهای جهان دارد، آمارها حاکی از کاهش تعداد استناد به مقالات ایرانی در سال‌های 2000 تا 2010 است. این امر می‌تواند نشان از کاهش نمایانی و اثرگذاری مقالات ایرانی در میان جامعۀ علمی جهانی باشد. از سوی دیگر، ارزش استنادها که در این پژوهش با استفاده از شاخص جایگاه استنادی مورد بررسی قرار گرفت، نشان داد بیشینۀ مقالات ایرانی حوزۀ شیمی، از کمترین ارزش استنادی در میان جامعۀ پژوهش حاضر برخوردار هستند. به‌ویژه، نتایج نشان داد که استناد به مقالات ایرانی در این حوزه، کمتر در بخش‌های پراهمیت مقالات استنادکننده روی می‌دهد که نسبت به آنچه در پژوهش‌های پیشین گزارش شده است نامطلوب‌تر به نظر می‌رسد. بر این اساس، اگر ملاک ارزشیابی محققان، تنها شمارش سادۀ استنادها باشد، افزایش خود‌استنادی و انتشار مقاله در مجلات با ضریب تأثیر پایین را به دنبال خواهد داشت. نتایجی که علم تولیدشده در کشور را محدود و منحصر به مرزهای کشور نموده و سهمی از پیشبرد علم جهانی و فناوری‌های متکی بر آن نخواهد داشت. درحالی‌که اگر سامانه‌های ارزشیابی محققان بر اساس ارزش‌گذاری استنادها بر پایۀ شاخص‌های به نسبت کیفی مانند جایگاه استنادی بنا شود، می‌توان دیدی واقع‌بینانه‌تر از وضعیت تولید علم کشور و کیفیت مقالات به‌دست آورد.



[1] . Vinkler                                      

[2] . Case and higgins                       

[3] . citation location                        

[4] . Methodological                         

[5] . Constructive                             

[6] . Cano

[7] . Conceptual

[8] . Tang and safer

[9] . Bertram

[10] . Herlach

[11] . Moravcsik&Murugesan

[12] . McCain and Turner

[13] .Maričić and Spaventi and Pavičić and Pifat

[14] . Voos and Dagaev

[15] . Bornmann and Daniel

[16] . Kharabaf and abdollahi

[17] . Mehrad and Goltaji

[18] . Materials& method

[19] . Experimental

[20] . Discussion

[21] . Result

[22] . Garfield and Williams-dorof

[23] . Ding, Liu, Guo and Cronin

[24] . Perfunctory

جمالی مهمویی، حمیدرضا، اسدی، سعید و نورمحمدی، حمزه علی. (1392). جایگاه علمی ایران در دنیا، از رؤیا تا واقعیت. کتاب ماه کلیات، 16،8-17.

داوری اردکانی، رضا. (1386). توهم توسعۀ علمی ازطریق افزایش تعداد مقالات در فهرست .ISI  روزنامۀ ایران. بازیابی شده از  http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1461913

علیجانی، رحیم و کرمی، نوراله. (1386). بررسی بیست سال تولید علم ایران بر اساس پایگاه اطلاعاتی آی. اس.‌ آی (2006-1978). ماهنامۀ اطلاع‌یابی و اطلاع‌رسانی، 5،40-44.

نوروزی چاکلی، عبدالرضا، حسن‌زاده، محمد، نورمحمدی، حمزه‌علی و اعتمادی‌فر، علی. (1388). پانزده سال تولید علم ایران در پایگاه‌های مؤسسۀ اطلاعات علمی.(ISI)1993-2007 فصلنامۀ کتاب، 20(1)، 175-200.

یلپانی، محمد و حیدری، اکبر. (1386). نقد و تأملی بر مصاحبۀ دکتر رضا منصوری: هنوز مانده تا برسیم. روزنامۀ ایران. 22/12/1386. بازیابی‌شده 1588842 http://www.agrifoodmagazine.ir/npview.asp?ID=

یلپانی، محمد و حیدری، اکبر. (1387). پژوهش‌های ویترینی؛ نقدی بر عملکرد علمی و پژوهشی مجلۀ انجمن شیمی‌گران ایران. روزنامه ایران. 4/6/1387. بازیابی‌شده از http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1683841&ref=Author

یلپانی، محمد. (1383). مقام تحقیقاتی ایران در جهان. روزنامه همشهری. 7/6/1383. بازیابی‌شده از http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830607/daneshjo/danjoo03.htm

 

 

Bornmann, L., & Daniel, H.-D. (2008a). Functional use of frequently and infrequently cited articles in citing publications. A content analysis of citations to articles with low and high citation counts. European Science Editing, 34(2), 38-35.

 

Bornmann, L., & Daniel, H.-D. (2008b). What do citation counts measure? A review of studies on citing behavior. Journal of Documentation, 64(1), 45-80.

 

Cano, V. (1989). Citation behavior: Classification, utility, and location. Journal of the American Society for Information Science, 40(4), 284-290.

 

 Case, D. O., & Higgins, G. M. (2000). How can we investigate citation behavior? A study of reasons for citing literature in communication. Journal of the American Society for Information Science, 51(7), 635-645.

 

Ding, Y., Liu, X., Guo, C., & Cronin, B. (2013). The distribution of references across texts: Some implications for citation analysis. Journal of Informetrics, 7(3), 583/592.

 

Garfield, E., & Welljams-Dorof, A. (1990). The impact of fraudulent research on the scientific literature: The Stephen E. Breuning case. JAMA, 263(10), 1424-1426.

 

Hayati, Z., & Ebrahimy, S. (2009). Correlation between quality and quantity in scientific production: A case study of Iranian organizations from 1997 to 2007. Scientometrics,                   8(3), 625-635.

 

Herlach, G. (1978). Can retrieval of information from citation indexes be simplified? Multiple mention of a reference as a characteristic of the link between cited and citing article. Journal of the American Society for Information Science, 29(6), 308-310.

 

Kharabaf, S., & Abdollahi, M. (2012). Growth of science in Iran. Research in Pharmaceutical Sciences, 7(5), S591.

 

Maričić, S., Spaventi, J., Pavičić, L., & Pifat‐Mrzljak, G. (1998). Citation context versus the frequency counts of citation histories. Journal of the American Society for Information Science, 49(6), 530-540.

 

McCain, K. W., & Turner, K. (1989). Citation context analysis and aging patterns of journal articles in molecular genetics. Scientometrics, 17(1), 127-163.

 

Mehrad, J., & Gazni, A. (2012). Scientific Impact of Islamic Nations. International Journal of Information Science and Management (IJISM), 8(2), 39-56

 

Moin, M., Mahmoudi, M., & Rezaei, N. (2005). Scientific output of Iran at the threshold of the 21st century. Scientometrics, 62(2), 239-248.

 

Osareh, F., & Wilson, C. S. (2000). A comparison of Iranian scientific publications in the Science Citation Index: 1985–1989 and 1990–1994. Scientometrics, 48(3), 427-442.

 

Tang, R., & Safer, M. A. (2008). Author-rated importance of cited references in biology and psychology publications. Journal of Documentation, 64(2), 246-272.

 

Vinkler, P. (1987). A quasi-quantitative citation model. Scientometrics, 12(1), 47-72.

 

Voos, H., & Dagaev, K. S. (1976). Are All Citations Equal? Or, Did We Op. Cit. Your Idem? Journal of Academic Librarianship, 1(6), 19-21.